ماوراطب

سلام.درمان وسواس فکری (اسیب زدن به خود) ویژگیهای افکار در درمان اهمیت دارد

سلام .خانمی ۴۴هستم .حدودا ۶_۷سال درگیر پنیک واسترس.دفعه اول خیلی بد دچار حمله شدم بعداز کلی ازمایشات وان ارای گفتن که اسنترا بخورم حدودا دوسال مصرف کردم خوب بودم دکترم از دسترس خارج شد خودم کم کم دارو رو قطع کردم .اما تا یک مشکل مثل کرونا یا اینکه مجبور میشم تنها بمونم پیش میاد دوباره همون وضعیت پیش میادسه تا بچه دارم وهمش میترسم من یک چیزیم بشه اونا تنها بمونن.یعنی تاالان فک کنم حدودا سه دفعه ایندارو رو شروع کردم تا قطع میشه همون وضعیت , IBSهم دارم.خسته شدم خواهشا راهنمایی کنین .فقط نگید چون زیاد دارو رو خوردم یک مرض دیگه میگیرم که اوضام بدتر میشه

من 27 سالمه دختر خیلی استرسی هستم وقتی توی شرایطی قرار می گیرم که استرس بهم وهرد بشه دستام خیلی بد شروع می کنه به لرزیدن البته نمیشه اسمشو بزاریم لرزش دستام انگار مال خودم نیست از کنترلم خارج می شن مثل این که تشنج کرده باشم می پرند وقتی توی جمعم همه متوجه میشن و برایم کمکم میاند صدام هم میلرزه ولی نه به اندازه دستام کل زندگیم تحت تاثیر قرار گرفته نمی تونم شغلی داشته باشم تحصیل ازدواج نمیدونم چیکار کنم پیش روانپزشک هم رفتم برام سرترالین تجویز کرد تاثیری نداشت

حدود یکی دوسالی میشه درگیر این موضوع هستم و این چند وقت اخیر بیشتر هفته ی قبل و هفته ی اول پریودم به شدت عصبی پرخاشگر حساس شدم که زندگیم رو تحت تاثیر قرار داده با بچه ها درگیر میشم با همسرم مشاجره دارم و ... از قرص فلوکستین استفاده می کنم البته دائمی نه دکترزنان برام تجویز کرده بود بعد از بارداری ولی بنظرم برای کنترل این حالت هم استفاده کردم بد نبوده البته نحوه ی مصرفش رو برای این مورد نمی دونم ممنون میشم راهنمایی کنید 🙏

سلام‌. من ۱۵ سالمه. وقتی که ۱۱ سالم بود پدر و مادرم از هم جدا شدن. مادرم با یک شخصی ازدواج کرده که من خودم متوجه شدم ، مادرم قصد گفتن نداشت. و فهمیدم که چندسالی هست که باهمن و ازدواج هم کردند. نمیتونم با این موضوع کنار بیام و حس اضافی بودن دارم.

حدود 50روز میشه که همش فکر میکنم نفس کم میارم و استرس شدید میگیرم طوری که احساس میکنم که دارم خفه میشم و پیش متخصص قلب هم رفتم گفت هیچ مشکلی نداری از لحاظ قلب و ریه اما استرس داری. همش تو ذهنمه و هر موقع فکرشو میکنم نفس به سختی میکشم

سلام وقتتون بخیر، دوستان دوران مدرسه مادرم هفته قبل بعدازسالیان سال اومدن خونمون وهمودیدن یکی ازدوستان مادرم عکسای خانوادگی رونشون من ومادرم داد یک پسرداره که اهل نماز و عبادته وشاغله ، مادرشم مهربون وخوش سروزبون بود ، من ازپسرشون خوشم اومد چیزی که سخته وتوجامعه ما جاافتاده اینه که زن هیچ وقت نمیتونه ابراز علاقه کنه چون یا پای سبکی زن میزارن یا دروغگویی یا اینکه ازطرف کسی اجیرشده، تواینترنت وچندجاهم سرچ کردم همش نوشته یکی روواسطه کنید بره باهاش صحبت کنه میخاستم یه راهه دیگه ای پیس پام بزارید؟ چون موقعیت این اقا خیلی خوبه وهم باایمان خواهش میکنم کمکم کنید، ایامیتونم کاری کنم یانه؟

سلام،من دختر هستم تازه۱۸سالم شده..در دوران نوجوانیم مشکلات متعددی مثل شکستن اعتماد و خیانت دیدن و از دست دادن همه ی دوستام و بیماری های سنگین و پر از درد و خودکشی ناموفق و….. تجربه کردم که فکر میکنم باعث افسردگی شده.پدر و مادرم هیچوقت یکدیگر رو دوست نداشتن و اغلب اوقات درحال بحث و دعوا هستند که این اواخر خیلی بیشتر شده سر هر چیز کوچیکی دعوا میکنند و بخاطر من و خواهر کوچکترم جدا نمیشن احساس میکنم این دعواها روی من تاثیر خیلی زیادی میزارن .من کنکور هم دارم و فشار زیادی رو تحمل میکنم که قبلا فقط منجر به گریه های طولانی میشد اما الان در هر حالتی که باشم یا اگر پدر و مادرم دعوا کنند با تمام وجود گریم میگیره نمیتونم درس بخونم نمیتونم با دوستام یا بقیه ادما ارتباط برقرار کنم،اشتها ندارم و بعضی روزا هیچی بجز اب نمیتونم بخورم.مدام بدنم میلرزه و مضطربم .اختلال خواب پیدا کردم و خیلی کم میخوابم ..اگر راهی دارید بهم بگید لطفا توی محل زندگیم روانشناس نیست که برم صحبت کنم.

با سلام و احترام من طی سه ماه گذشته به دلیل بارداری و تغییرات هورمونی دچار اضطراب و بیقراری سنگین شدم که 5 جلسه شوک الکتریکی گرفتم، در نهایت هم بچه در دوماهگی حین جلسات شوک درمانی سقط شد. الان مشکل اضطراب و بیقراری من برطرف شده اما همچنان افکار منفی به صورت وسواس گونه دارم. اول اینکه فک میکنم به همین زودی می میرم و این باعث میشه فک کنم چرا باید توی زندگی فعالیت کنم، دوم اینکه فک میکنم زندگیم هدف و جهتی نداره پس باید بمیرم یا خودکشی کنم، این افکار تمام طول روز در ذهن من می چرخد و آرامشم رو برهم زده. نگران این هستم که این مشکل من هیچوقت درست نشه و من نتونم به زندگی عادی برگردم. البته روانپزشک خودم تشخیص دوقطبی نوع 2 و OCD دادند. داروهایی که هم اکنون استفاده میکنم لاموتریژین 200-ترانکوپین 200-پروپرانول 10- سرترالین 100. میخوام بدونم آیا روشی وجود داره که من از این مشکل خلاص بشم. آیا هیپنوتیزم درمانی میتونه کمک کنه یا با دارو درمانی حالم بهبود پیدا میکنه؟