ماوراطب

سلام وقت بخیر یه چن وقتیه روی رفتارای پدرمادرم حساس شدم از سرکار ک میام خشک جواب میدن و هیچی دیگه ولی خاهر بزرگترم ک از سرکار میاد همه خسته نباشید و خوبی عزیزم و... بهش میگن هرکاریم میکنمهمش گیر میدن بهم در صورتی که کاملا بی آزار و ساکتم نمسدونم چیکار کنم کلا توجه نمیکنن ب من

سلام دختری ۲۴ ساله هستم. چند وقت پیش داستان یک ترنس رو خوندم نمیدونم چرا تصمیم گرفتم برم نشونه های ترنس بودن رو بخونم که ببینم من در بچگی چجوری بودم. نشانه هارو که خوندم دیدم نه من تو بچگی این نشونه هارو نداشتم مثلا اگه ترنس دوست داره به اسم جنس دیگه صداش بزنن من اینجوری نبودم و موارد دیگه. _کلا از بچگی هم لباس عروس مامانمو میپوشیدم بازی میکردم. هر چند وقت یکبار میگفتم منو به اسم جدید مثلا هستی، مهشید صدام بزنین. هنوز هم وقتی اسم عروسی یا هر مجلس دیگه ای میاد با توجه به سنم سریع میرم مدل لباس مجلسی و مدل مو اینا میبینم.  هی فکر میکنم خب من برای فلان جا چی بپوشم؟ چجوری ست کنم؟ ولی زیاد از جواهرات خوشم نمیاد یا از دامن و لاک بدم میاد ولی فکر نکنم چیز مهمی باشه.( البته بچه که بودم از معذرت میخوام سوتین بدم میومد حالا نمیدونم از خجالت بود یا چی ولی بعد یه مدت اوکی شدم) چون برادر هم داشتم بعضی وقتا فوتبال هم بازی میکردیم_با دختر همسایه هم میرفتیم خاله بازی. هر تصوری هم که میکردم با همین دختر بودنم بوده. چرا دایم بررسی میکنم؟ اصلا چرا اینجوری شدم؟ ممنون

سلام وقت بخیر.۲۴ سالمه.شاغلم.هروقت از سرکار میام کلا بابا مامانم اخم کردن ی جکاب سلام میدن ولی خاهر بزرگترم ک میاد هم حالشو میپرسن هم خسته نباشی بهش میگن کلا هرچی هم میشه میگن تقصیر توعه.نمدونم چیکا کنم

سلام دختری ۱۵ساله دارم که چندمدت عصبی شده وهمش گریه میکنه وبخاطرجابه‌جایی مکان زندگی رفتارش عوض شده میخواستم بدونم چطوری میتونم رفتارکنم خیلی خودش اذیت میشه

سلام وقتتون بخیر مادری هستم 18ساله مدتی هست که از زمان بارداری تابه الان که فرزندی یک ساله دارم از همسرم کتک میخورم سر کوچکترین مسائل، مثلا نشستن لباس مرا میزند به عنوان مثال امروز محکم به سرم زد جوری که با دیوار سرم برخورد کرد و بعد چند ضربه محکم دیگر به سرم زد گریه کردم و دوباره مرا زد که گریه نکنم بسیار فحاشی میکند و از فوش های جنسی نسبت به خواهران و مادرم استفاده میکند سه بار اقدام به خودکشی داشتم چون این زندگی داره منو به ته افسردگی میبرد اما بخاطر فرزندم گذشتم همش مرا تحقیر میکند و عزت نفس من را خورد کرده چون میداند ضربه به بدن باعث کبودی میشود فقد به سرم ضربه میزند که رد نماند سردرد این روزا امانم را بریده چه کار کنم برای زندگیم بسیار خستم

سلام من با پدرم تقریبا یه سالی هس اختلاف شدید پیدا کردم ایشون به همه چی من گیر میده حتی نمی تونم مسواک بزنم همش میاد میگه چه خبر آب باز میکنی حتی خونه رو جارو میکشم میگه اه صداش اعصابمو داغون کرد ایشون مواد هم مصرف می‌کنند گاهی اوقات موقع دعوا با من منو کتک هم می زنه از سرم با مشت میزنه با پا لگد میزنه بهم میگه برو از خونم بیرون ببینم تو خونم هستی اتیشت میزنم من میگم حقم رو بده برم یه خونه اجاره کنم میگه تو بچه من نیستی حقت رو هم نمیدم من بدون پشتوانه موندم چیکار کنم کجا برم زندگیم جهنمش ده لطفا راهنماییم کنین چیکار کنم

سلام وقتتون بخیر بنده دختر جوانی هستم ی مشکلی ک دارم اینه ک بعضی وقتا وقتی میخام مسائلم رو عمومی کنم میترسم ک انرژی منفی بگیرم یا چشم بخورم یا اتفاق بدی بیفته مثل خرید کردن مثلا ماشین یا گفتن ازدواج یا رفتن به کار جدید یا هرچیزی ک بهم مربطه،میترسم بگم و اتفاق بدی بیفته و اونکار خراب شه پیشه راهنماییم کنین ک ایا این فکرا غلطه و فکر بیهودس و برای اینکه این فکرا نکنم باید چیکار کنم مممنون

سال یازدهم هستم و سال دیگه کنکور دارم و فشار درسی و روزمرگی از که مدرسه بهم داده شده هر روز هدف و انگیزم رو کمتر کرده به طوری که در حال حاضر هیچ امیدی به فردام ندارم چون حتی نمیتونم به علایق واقعی که دوست دارم برسم و فقط سردرگم شدم نمیدونم قصد خودکشی ندارم چون جرعتش رو ندارم ولی مرگ برام جذاب تر از این نوع زندگی روز مره است و میدونم که این شرایط همیشگی نیست ولی با این وجود آینده خوبی هم با درس خوندنم نمیبینم که بعد کنکور بخواد زندگیم تغییر کنه و نمیدونم باید چیکار کنم

سلام من ۱۸سالمه ،سال آخر درس نخوندم نتونستم امتحانم و پاس کنم حتی شهریور و دی هم امتحان دادم ولی نمیخوندم و قبول نشدم الان گفتن خرداد باید دوباره امتحان بدم کنکورم دادم قبول نشدم هیچی من چرا اینجوری شدم واقعا تو زندگیم همش حسرت میخورم کاش درس می‌خوندم موهام سکه ای ریخته اینقدر حرص خوردم هیچ کاری نمیکنم همش سرم تو گوشیه و کار دیگه ای که میکنم اینه که وقتی تنهایی تنها میشم مثل بازیگر نقش آدم دیگه ای بازی میکنم اول فک میکردم به بازیگری علاقه دارم ولی بعد فهمیدم بخاطر اینه که موقعیت خودمو تو زندگی دوست ندارم و دلم میخواد برای چندساعتم شده مثل آدم دلخواهم باشم خواهش میکنم کمکم کنید هیچی تو زندگیم ندارم از همسنام عقب افتادم و شرمنده خانواده شدم لطفاا بگید چیکار کنم زندگیمو تغییر بدم