ماوراطب

سلام امیدوارم کسی بتونه کمکم کنه مشکل من به درسم و زندگیم خیلی آسیب زده و راه حلش رو نمیدونم من یه مدتی از تقریبا یک سال که خیلی تغییر کردم دیگه مثل قبلا همش اتاقمو جمع جور نمیکنم یا کارهایی مثل خلاقیت کاردستی نقاشی.....انجام نمیدم درس هم مثل قبل همه نمراتم یالا نیست و نمیتونم بشینم بکوب درس بخونم تا شروع میکنم ذهنم درگیر چیزای مختلف میشه با اینکه عاشق درسم هستم(اینم بگم که دهم تجربی هستم اولاش بخاطر اینکه از راهنمایی به دبیرستان رفتم و بلد نبودم روش درس خوندن کلی افت کردم یا سر کلاس از دبیران سرکوفت شنیدم ولی کم کم بهتر شدم اما الان اصلا نمیتونم درس بخونم) اینگار یه چیزی مانع من میشه یا همش میخوابم یا یه گوشه میشینم میرم تو فکر نمیدونم چیکار‌کنم دوباره مثل قبل زرنگ و درس خون شم ممنون میشم کسی راهنمایی کنه چون بعد از عید امتحانا شروع میشه و بدبخت میشم

سلام و عرض ادب، پسرم ۲ سالو سه ماهشه..برای گرفتن از پوشک به هیچ وجه همکاری نمیکنه...از ترفند جایزه هم استفاده کردم فایده نداشته..حدود ۱۰-۱۵دقیقه توی سرویس بهداشتی میمونیم و بی نتیجه میایم بیرون و چند دقیقه بعد از خارج شدن از سرویس خودش رو خیس میکنه..اصلا دعواش نکردیم..ولی این مسئله برام کلافه کننده شده و نگرانم کرده..ممنون میشم راه حل بهم بدید...

سلام وقتتون بخیر یکی از دوستان من از یه طریقی فهمیدن که مادرشون نامادریشه و این موضوع کلا فکرشو درگیر کرده مخصوصا با فکر کردن به حرفا و بدی های نامادریش اصلا نمیتونه تمرکز کنه و درس بخونه و همش درگیر پیدا کردن جواب سوالاتشه امسال هم کنکور داره هرچقدر باهاش حرف میزنیم که به پدرت بگو قبول نمیکنه و میترسه توی خونه دعوا بشه از یه طرفم نامادریش خیلی اذیتش میکنه نمیتونه تحملش کنه حتی رفتار های نامادریش رو هم ب پدرش نمیگه میگه میخوام اول خودمو جمع کنم و بعد کنکور مادرمو پیدا کنم بعد با پدرم حرف بزنم که از نامادریم طلاق بگیره 5ماه تا کنکور مونده و با این وضع نمیتونه درس بخونه ما چجوری کمکش کنیم چجوری راضیش کنیم با پدرش حرف بزنه اگه با پدرش حرف بزنه همه چی درست میشه ولی قبول نمیکنه امکان مشاوره حضوری نداریم هیچکدوممون نمیتونیم بریم پیش مشاور ممنون میشم راهنمایی کنید.

سلام .من ۲۶ سالمه ۹ ماهه که زایمان کردم و دخترم به شدت کم خواب و بازیگوشه و خیلی هم نا آرومه و زیاد گریه میکنه . خودم از بچگی خیلی زود جوش و عصبی بودم ولی الان خیلی تشدید شده . زود از دست همه مخصوصا همسرم ناراحت میشم و پرخاش میکنم با اینکه میدونم حق با اونه ولی نمیتونم کنترل کنم خودم رو بعدشم هم پشیمون میشم ولی باز تکرار میکنم از خودم خسته شدم اصلا متنفر شدم از خودم نه میتونم تلفنی مشاور بگیرم نه حضوری کسی نیست که بچم رو نگه داره تا بتونم برم مشاور ولی حالم اصلا با خودم خوب نیست ...

سلام و وقت بخیر خیلی زیاد براتون متاسف هستم و همچنین برای خودم ۳ بار یک سوال رو پرسیدم بصورت خیلی محترمانه و خالی از هر گونه کلمات رکیک و ... ولی به جای جواب دادن سوال رو بعد از یک روز مجددا حذف کردید

سلام منو همسرم اصلا همو دوس نداریم من ۱۲سالگی ازدواج کردم الان پشیمونیم دخترم ۷سالشه

سلام وقت بخیر. من دوسالی هست با آقایی رابطه داریم که مادرهامون باهم آشناهستن.خیلی باهم بحث و جدل داریم اوایل کسی متوجه نمیشد اما الان خانواده ها میفهمن.چند روز پیش که مادر ایشون از دست آقا ناراحت بودن پیش من گلگی کردن کلی و گفتن چون رابطه ی شما شرعی نیست و محرم نیستین انقدر دعواتون میشه و از این قبیل حرفا. من هم برای اینکه مطمین شم چیزی از مسائل شخصیمون متوجه شدن یا ن به اقا این حرف رو گفتم .تا اینکه دیشب تصمیم گرفتم به اقا پیشنهاد بدم که رابطه رو جدی تر کنیم و ایشون مخالفت کردن و وقتی این حرف رو زدم برای همین با مادرشون دعواشون میشه.مادرشون هم به من هجوم اوردن و توهین کردن که چرا این حرفارو به آقا گفتم .حالا من نمیدونم چیکار کنم به مادرشون پیام بدم از دلشون دربیارم باید یان اینکه اشتباهی نکردم خواهشا راهنماییم کنید

سلام سوال من درباره دختر نوجوان ۱۳ سالمه .متوجه شدم که با دوستاش در فضای مجازی با جنس مخالفش ارتباط برقرار میکنن و چت و عکس و فیلم نامناسب رد و بدل میشه و هر دفعه گوشیشو ازش گرفتم و بعد مدتی بهش دادم دوباره تکرار میکنه این جریانو در صورتی که از خطرها و بدی های این رابطه ها باهاش صحبت میکنم ولی نمیدونم چرا تکرار میکنه.بهترین برخورد با این قضیه چطوره و چکار کنم ؟واقعا سردر گم شدم

سلام به همه حالم بده من یه بارداری وحشتناکی داشتم بعدش زایمان زودرس یک ماه تو بیمارستان بودیم دخترم تو ان ای سی یو خودمم فشارم میرفت بالا بعد که از بیمارستان مرخص شدم هیچکس کمکم نبود بچه م یک کیلو بود سینه مو نمیگرفت به سختی براش شیر میدوشیدم بهش میدادم نه مادرم نه مادرشوهرم هیچکدوم یک لحظه کمکم نبودن بچه م مرتب جیغ میرد گشنه ش بود همه میگفتن شیر خشک ندیا فقط،شیر خودت دوماه کامل خواب به چشمم نمیومد الان دخترم 20ماهشه خیلی بدقلقه خیلی عصبیم میکنه منم گاهی وقتا میزنمش حالم از خودم بد میشه خیلی عصبی میشم گریه میکنم حالات پانیک دستم میده افسردگی بعد زایمانم گرفتم دکتر اعصاب برام قرص اسنترا تجویز کرد ولی خب من نخوردم چون اون مدت شیر میدادم به بچه م بعد 5 ماه دخترم شیر خودم رو نخورد شبا دیر میخوابه خیلی فعالیتش بالاس شوهرمم هیچ کمکم نمیکنه از درون داغونم دکتر حضوری نمیتونم برم چون کسی نیس دخترم رو نگه داره اگه هم ببرمش تو مطب میخواد همه جا رو بهم بریزه و همه شاکی میشن

من بعد از عمل بینیم چهرم خیلی عوض شده جوری ک دیگه چهره خودم نیستم چهره قبلم خیلی بهتر بود الان ۸ماهه از خونه بیرون نرفتم و تو خونه همسرم بهم نگاه نمیکنه چون حسش اینه ی غریبه تو خونس خیلی داغونم هم از لحاظ روحی هم جسمی تحمل نگاه کردن اینه رو ندارم همسرمو هم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و ی پسر ۶ساله هم دارم ک بشدت داره روش تاثیر میزاره و اینکه پسرمم تو خونه مجبوره باشه چون من بیرون نمیرم من چیکار باید بکنم؟