ماوراطب

سلام وقتتون بخیر من دخترم من امسال کنکور دارم به رفیق مدرسم خیلی عادت کردم خیلی وقتی حتی ی ساعتم پیاممو دیر جواب بده استرس میگیرم ب عالم و آدم زنگ میزنم این دوستمم خیلی غیبش می‌زنه یهو سه چهار ساعت نیستش خیلی حالم بده هیچ جای نمیتونم حرف بزنم وقتی نیستش دنیا رو سرم خرابه همش حس میکنم اتفاقی افتاده ده بار بهش پیام میدم زنگ میزنم همش منتظر میمونم بیاد تپش قلب و حالت تهوع و لرزش میگیرم راهنماییم کنید چکار کنم با کسی حتی مامانم نمیتونم راجبش صحبت کنم خیلی حالم بده من الان باید برا کنکورم بخونم ولی صد در صد تمرکزم پریده اصن همه چیم بسته شده ب سین زدن و پیام دادن دوستم اونم همش غیبش می‌زنه یهو بعد پنج ساعت میاد و من از نگرانی و استرس میمیرم و حسای من براش قابل درک نیس چکار کنم .....

سلام وقت بخیر من یه سوال داشتم من دارم برای کنکور ارشد آماده میشم یعنی ۵ ماهی باقی مونده اما در دانشگاه متوجه شدم که پسری ممکنه بهم علاقه مند شده باشه با توجه به اینکه بهم خیره میشد و اینکه بهم توجه میکنه و ... حالا نمیدونم باتوجه به شرایطم و اینکه ممکنه ارتباط با این آقا تمرکزم را برای کنکور بهم بریزه آیا برم وبه بهانه ای باهاشون صحبت کنم؟ ایشون پسر محترمی اند ولی خب ظاهری خیلی تایپ من نیستند ولی صرفا برای یه دوستی ساده و کنجکاوی خودم میخوام اینکار بکنم اما دودلم ممنون میشم راهنمایی کنید

من و همسرم به صورت سنتی ازدواج کردیم یکسری مشکلاتی داشتیم اما الان عروسی کردیم همسرم خیلی بد حرف می‌زنه مثلا میگه تو جهازت ناخن گیر نیاوردی برای مادر زن سلام گفتم کادو بگیریم گفت نه چه کادویی یه عالمه دعوا کردیم منم دو روزه صحبت نمیکنم نمی‌دونم چیکار کنم حس میکنم انتخابم خیلی اشتباه بوده

سلام .پسر من سیزده سالش چندوقت پیش با پسرخاله اش ک پانزده سالش تو اتاق بودن ک من یهو سرزده ک وارد اتاق شدم دیدم دارن شلوارشون میکشن پایین ک جای خصوصی شون بهم نشون بدن ک تا من دیدن سریع خودشون و جم و جور کردن .حالا موندم ک من نسبت به این رفتار پسرم چه عکس العملی باید نشون بدم .اینقدر هم عصبانی ام از دستش و این مدت خودم کنترل کردم تا بتونم از ی روانشناس مشورت بگیرم ک من الان چه رفتاری باید با پسرم داشته باشم.آیا به نظرتون باید به رووش بیارم و تنبیه شون کنم.لطفا من مادر رو راهنماییم کنید.

من دخترم و با یه آدمی هستم که کلا این رابطه و آشنایی ما داستان های داره برا خودش مثلا من میدونستم اون با اکسش رابطه داره ولی اوایل که فهمیدم منو میپیچوند و این پیچوندنه تا حدود ۶یا۷ طول کشید که بعدش طی فشار های که بهش آوردم دیگه خودش تایید کرد اره رابطه داشتم و معتقد بود که چون نمی‌خواستم از دستت بدم و ناراحتت کنم بهت همون موقع نگفتم عقلم نرسید همون موقع بگم اینا بعدش من گفتم دورغ گفتی کات کنیم اونم گریه اصرار نه کات نکنیم بدون تو نمیشه فلان بعد منم نمی‌دونم احساس میکنم وقتی با یکی رابطه داشته باشی اون هنوز توی قلبت هست و هنوزم دوسش داری چون بلاخره آدم هیچوقت اولین چیز ها رو یادش نمیره ولی اون میگه که همچین چیزی نیس و دیگه دوسش ندارم راستی اینم بگم هدفش اونجوری که بوش می اومد جدی بود ولی چون مثلا این اتفاق توی ۱۷ سالگی تقریبا رخ داده بود و الان ۱۹یا۲۰ سالش هست و اون موقع بچه بودو این داستانا نشدش ازدواج کنن و دختره هم ازش ۴ماه بزرگ تر بود و اون نامزد کردش الان نمی‌دونم موندم تو این رابطه درسته یانه؟ راستی اینم بگم رابطه ما لانگ دیستنسه ولی همو حضوری هم میبینیم اون توی شهر اصفهانه منم قزوین

سلام من یک سوال داشتم درباره اینکه آیا طبیعیه من جدیدا به غیر از خواهرم و زندگیش با شوهرش به هیچ چیزی توجهی ندارم حتی به زندگی خودم با همسرم همه ای افکارم از صبح تا موقع خوابیدن که اونم نمیتونم بخوابم شده خواهرم و بحث هاش با شوهرش هر روز دنبال راهکارم که اونا دیگه بحث نکن هی به خودم هم عذاب میدم که چرا بحث میکنن میشینم درد اونا رو میریزم تو دلم از زندگی افتادم بخدا دارم عذاب میکشم خودم هم زیاد مشکل دارم یکیش همین نازایی اگه برای من و مشکلم راهکاری دارین لطفا کمک کنید 🙏

سلام وقتتون بخیر .دخترم ۲۱سالمه دانشجو و شاغل هستم من مدتی هست به دنبال مشاوره هستم ولی بخاطر کمبود تایم و هزینه‌های زیاد مشاوره های حضوری موفق نشدم . بزرگترین مشکلی که اخیرا خیلی داره اذیتم میکنه فرار کردنه فرار کردن از مشکلات هرچی که میخواد باشه مثلا کسی رو نا خواسته ناراحت میکنم جای عذرخواهی و حل مشکل فرار میکنم یا ی اتفاقی میوفته ی کاری میکنم ک نباید میکردم فرار میکنم نه که برام مهم نباشه یا اهمیت ندم ولی نمیدونم ک باید چیکار کنم و چطور باید درستش کنم و میدونمم ک این از دوره کودکی مونده برام چون یادمه اون زمان هم اینطور بودم🫠 ممنونم میشم یک راهکار بهم بگید چون تمام زندگیم رو داره تحت شعاع قرار میده ممنونم