ماوراطب

سلام.من 4ماهه با یک آقا پسری آشنا شدم به قصد ازدواج.آشنایی ما سنتی بود و ما مشاوره هم رفتیم. الان هم خانواده هر دو ما راضی هستن. اخلاق و رفتار و شخصیت این آقا بسیار زیاد مورد پسند من هست و واقعا حس میکنم که در کنار ایشون آرامش خواهم داشت اما مشکل من این هست که ظاهر این آقا مورد پسند من نیست.فک میکردم اگر که زمان بگذره و ایشون به من محبت بکنه وضعیت تغییر کنه ولی همچنان من نتونستم با قیافه ایشون کنار بیام. با اینکه میدونم اخلاق صددرصد مهم تره ولی میترسم بعد از ازدواج باز هم قیافه و ظاهر ایشون به دل من ننشینه و پشیمون بشم نمیدونم باید چه تصمیمی بگیرم.ممنون میشم راهنماییم کنین

سلام من دوتا پسر ۱۲ و۸ ساله دارم پسر کوچیکم خیلی مارااذیت میکنه داداششا دائم میزنه منا میزنه هرچی هم بازبون میگیریمش بازم خوب نمیشه یکسره میگه شیطون میگه تو بمیری وازاین حرفا درساشا نمیخونه خودشم ازاین کاراشا اذیت میشه بعد میاد معذرت خواهی میکنه باز روز بعد تکرار میکنه

سلام‌من ۲۳سالمه پنج ساله ازدواج کردم‌ پنج ماهه زایمان کردم احساس میکنم از شوهرم دور شدم البته اینم بگم کاری نمیکنه بگم داره خیانت میکنه نه ولی از هم دور شدیم انگار احساس میکنم نمیتونیم با هم کنار بیام همین امروز کلی باهم بحث کردیم تا اخر میگه من ترو دوس دارم ولی رفتارات اذیتم میکنه ولی احساس میکنم بهم توجش کم شده دوسم نداره عشقش ب من کم شده وقتی قهرمیکنم نمیاد از دلم در نمیاره خیلی دارم اذیت میشم حس میکنم خیلیی از هم دور شدیم مث قبل نیسیم لطفا راه کاری بگید بتونم یکاری کنم من ب این ب محلیا عادت ندارم میترسم یکاری کنم بیشتر از هم دور شیم ب جاهای باریک کشیده بشه میدونم دوسم داره ولی نمیدونم چرا نمیتونه ثابت کنه دوس داشتنشو یکار میگم انجام نمیده یا بازور و قور انجام میده میگ نه تو فرشته ای نه من هر دو اخلاق بد داریم ولی درستشم نمیکنه لطفا کمکم کنید چیکارگنم بخاطر هزینه های زیاد نمیتونم همش‌برم پیش مشاور 😔😔

سلام خانمی 21 ساله ام در زندگی متاهلی ام دچار مشکلات زیادی شده ام که من و شوهرم به هر دری میزنیم راه چاره ای نیست واقعا به بن بست رسیدیم هیچ امیدی نداریم حتی به جدایی هم فکر کردیم مشکلات ما اول از همه کار همسرم است که بدلیل بیماری که چند ماهیی از آن خبر دار شدیم ( نارسایی قلبی بیماری آریتمی قلب که برای ۶ ماه دیگر در تهران نوبت زدیم) از شغل نقاشی ساختمان برای او مضر است و دکتر گفت نباید فشار به قلب بیاد اما هیچ شغل دیگه به سرمون نمیزنه مگه شغل هایی که اول با سرمایه زیاد است دومین مسئله محل زندگی ما است که یک سال و نیم هست اواره ای وسیله هامون شهر اصفهان است اما کار نقاشی همسرم شهری در غرب استان اصفهان است و ما همش در رفت و امد و خانه مادر شوهرم هستیم و دانشگاه من ی شهر دورتر از اصفهان است و بعد از دوماه به نجف آباد انتقال پیدا می‌کند ما واقعا به بن بست رسیدیم از خانواده هامون نظر میخوایم هیچ کمکی نمی کنند خودمون هم واقعا نمیتونیم تصمیمی بگیریم چون از اول بقیه برامون تصمیم گرفتن. ممنون میشم ی کمک بزرگی کنید🙏🥺

با سلام .. من ۸ ساله ازدواج کردم و یک فرزند دارم .. شوهرم روی خونوادش تعصب بیجا داره و بیشتر اختلافاتمون هم سر همین قضیه بود تا اینکه حدود ۳ ماهه که رفتارش کاملا عوض شده و متوجه شدم که با همکارش رابطه داره وقتی موضوع رو بهش گفتم کلی سر و صدا کرد و گفت تو شکاکی .حتی بهش گفتم هر وقت احساس کردی ازم خسنه شدی بگو تا از هم جدا بشیم فقط بهم خیانت نکن .تورو خدا کمکم کنید من زندگیم رو دوس دارم

سلام وقتتون بخیر امیدوارم قضاوتم نکنین مث بقیه و واقعا راهی بگین من همسرم و خودم چهرمون بد نیس خوبه ولی دخترم دنیا اومده خیلی شیرینه اما خوشگل نیس همه بهم‌ میگن چقد زشته مسمونه خیلی دلم شکسته ب زوم‌نمبارم ولی عمیقا از قلبم ناراحتم خاهرمم دخترش از بچه من ۴ ماه کوچیکتره خیلی خوشگله یجا بودنی هنش میگن این قشنگه اون زشته خاهربزرگترم اصلا بچه منو نگاه نمیکنه داییم تا دیدش گف چ بچه زشتی کلا این جیزا داره افسردم میکنه نمیتونممم با کسی صحبت کنم. خالی شم‌ ب شوهرمم میگم میگ چ مادری هسی

سلام، من یکساله ازدواج کردم، قبلاً نزدیک به ۱۲ سال دوست بودیم، یکسال هم نامزد بودیم. شوهرم قبلاً خیلی کار می کرد، انگیزه داشت خیلی تلاش کردیم که به هم برسیم. اما حالا فقط غر میزنه، از هم نزنه مثل آدمای افسرده همش خوابه . جدا می خوابیم چون میگه تو خرو پف میکنی، هرچند من هم جدا راحت ترم. نمی‌دونم باید چطور رفتار کنم، خیلی عصبی میشه و بیشترین علت ناراحتیش هم بیکاریه اما تن به هر کاری هم نمیده مثلاً مسافرکشی نمیکنه میگه پول توش نیست. خیلی ناراحتم دوست ندارم زندگیمو خراب شه، از طرفی خیلی دارم اذیت میشم خودم هم دارم افسرده میشم.

من الان ۵ماهه دچارافسردگی شدم و۱۰روزه آسنترا۵۰وولبان ۷۵میخورم صبحاوشبابرای خواب آلپرولازلام ۱میلی میخورم .احساس میکنم لذت وعلاقه خودم وبه کارهام ازدست دادم بنظرتون چکارکنم ؟بنظرتون تلقینه؟

سلام خسته نباشید من تو یه شهر دیگه دانشجو هستم از یه دختری تو کلاسمون خوشم میاد خیلی دوسش دارم تا الان ۲۲ سالمه با هیچ دختری نبودم و تا الان کسی رو اینحوری از ته دل دوس نداشتم دائما تو ذهنمه بعد از الان نزدیک چندین ماه به بهانه جزوه و انتخاب واحد و اینا رفتم پی وی باهاش حرف زدم تو دانشگاه هم سعی میکنم بهش نشون بدم دوسش دارم نمیدونم دیگه چقدر موفق بودم الان میخوام دیگه بهش مستقیم بگم واقعا نمیدونم چی کار کنم حضوری میخوام بهش بگم نمیتونم استرس میگیرم و حضوری گفتن برام سخته اینکه بهش پیام بدم چی بگم متنش چی باشه که بتونم بهش برسونم که قصدم واقعا یه رابطه پایداره و واقعا دوسش دارم

سلام.۱سال ونیم باپسری دوستم.این اقاتوشهرمادانشجوهستن و دوسال دیگه که درسشون تموم شه برمیگردن شهرخودشون.ولی من خیلی بهش وابستم.چندوقته مدام گریه میکنم و اضطراب دارم که دوسال دیگه که این اقا رفت شهرش من چیکار کنم.دلمون میخواد ازدواج کنیم ولی این اقاوقتی برگرده اول بایدشغل پیداکنه واز صفر شروع کنه.خودش گفته شایدنتونیم ازدواج کنیم بخاطر شرایطت بنظرتون من چیکارکنم‌خیلی دارم اذیت میشم.(فعلادرحال حاضررابطمون خوبه)