ماوراطب

سلام وقت بخیر و خسته نباشید من از کودکی مبتلا به وسواس بودم(اکثر مدل ها) و تا الان که ۲۵سالمه و یک فرزند دارم بازم در من وسواس به شکل دیگر دیده میشود خیلی اوقات در زندگی ام حس افسردگی داشتم و نتوانستم آنطور که باید لذت ببرم بدنم ناخودآگاه استرس دارد به دکتر قلب که مراجعه کردم متوجه شدم یکی از دریچه های قلبم شل می باشد و شاید علت اضطراب ناخودآگاه من همین است (طبق گفته دکتر)اما دلیل های دیگری هم به نظر خودم وجود دارد که ریشه در تربیت ما در کودکی و حتی بزرگسالی است !سختگیری هایی که با آنها سرکار داشتیم وووو الان مشکل اصلی من اینه که فهمیدم من مشکلی نداشتم و این جامعه و حتی خانواده من بوده که سخت می‌گرفته از وقتی با فمینیست و حقوق زنان آشنا شدم خیلی سعی میکنم دفاع کنم ولی خب حس میکنم آسیبی هم به زندگی من وارد میشود چون خب همسر من در خانواده ای بزرگ شده اند که مادرشان زیاد تمایلی به کار مرد در خانه ندارد البته پدر شوهرمم علاقه ندارد همسرم تا جای ممکن مشارکت میکنند و تا قبل از فوت برادرشان دخترمان را خیلی خوب مراقبت می‌کردند تا من استراحت کنم الان هم انجام میدهد ولی خب من قانع نیستم چون مثلا وقت تعویض پوشک بچه میشه باید من رو بیدار کنه از اول چندان تمایل به تعویض پوشک نیستن و این خیلی مرا آزار می‌دهد و انگار مغزم روی این مورد فوکوس کرده در منزل پدر مادری همسرم، مادر همسرم مرتب به من می‌گویند وقت تعویض پوشک هست فلان من واقعا نمیتوانم این هارا تحمل کنم چرا فقط مادر وظیفه دارد؟چرا من قبل ازدواج به این حد از آگاهی نرسیده بودم که بنشینم بسنجم .آن موقع عقایدم کاملا فرق داشت الان با چشم باز تر البته با کمی دودلی پیش میروم(بین اینکه باز هم مسلمان باشم یا نه مانده ام چون خیلی از گفته های دینمان به نظرم به نفع زن نیست)نمیدانم چه کنم خیلی آشفته ام خیلی نگران فرزندمم این آشفتگی من تاثیری روی او نگذارد اصلا نمیدانم دیگر چه کنم گاهی حس میکنم همسرم را دوست ندارم ولی بعد میفهمم اشتباه است ولی خب مسئله اصلی این است که دیگر حس میکنم فرد سابق نیستم حس و حال سابق در من نیستم دوست دارم با همه دعوا کنم به خاطر عقایدی که سالها به خوردمان دادند ....

سلام وقت بخیر و خسته نباشید من از کودکی مبتلا به وسواس بودم(اکثر مدل ها) و تا الان که ۲۵سالمه و یک فرزند دارم بازم در من وسواس به شکل دیگر دیده میشود خیلی اوقات در زندگی ام حس افسردگی داشتم و نتوانستم آنطور که باید لذت ببرم بدنم ناخودآگاه استرس دارد به دکتر قلب که مراجعه کردم متوجه شدم یکی از دریچه های قلبم شل می باشد و شاید علت اضطراب ناخودآگاه من همین است (طبق گفته دکتر)اما دلیل های دیگری هم به نظر خودم وجود دارد که ریشه در تربیت ما در کودکی و حتی بزرگسالی است !سختگیری هایی که با آنها سرکار داشتیم وووو الان مشکل اصلی من اینه که فهمیدم من مشکلی نداشتم و این جامعه و حتی خانواده من بوده که سخت می‌گرفته از وقتی با فمینیست و حقوق زنان آشنا شدم خیلی سعی میکنم دفاع کنم ولی خب حس میکنم آسیبی هم به زندگی من وارد میشود چون خب همسر من در خانواده ای بزرگ شده اند که مادرشان زیاد تمایلی به کار مرد در خانه ندارد البته پدر شوهرمم علاقه ندارد همسرم تا جای ممکن مشارکت میکنند و تا قبل از فوت برادرشان دخترمان را خیلی خوب مراقبت می‌کردند تا من استراحت کنم الان هم انجام میدهد ولی خب من قانع نیستم چون مثلا وقت تعویض پوشک بچه میشه باید من رو بیدار کنه از اول چندان تمایل به تعویض پوشک نیستن و این خیلی مرا آزار می‌دهد و انگار مغزم روی این مورد فوکوس کرده در منزل پدر مادری همسرم، مادر همسرم مرتب به من می‌گویند وقت تعویض پوشک هست فلان من واقعا نمیتوانم این هارا تحمل کنم چرا فقط مادر وظیفه دارد؟چرا من قبل ازدواج به این حد از آگاهی نرسیده بودم که بنشینم بسنجم .آن موقع عقایدم کاملا فرق داشت الان با چشم باز تر البته با کمی دودلی پیش میروم(بین اینکه باز هم مسلمان باشم یا نه مانده ام چون خیلی از گفته های دینمان به نظرم به نفع زن نیست)نمیدانم چه کنم خیلی آشفته ام خیلی نگران فرزندمم این آشفتگی من تاثیری روی او نگذارد اصلا نمیدانم دیگر چه کنم گاهی حس میکنم همسرم را دوست ندارم ولی بعد میفهمم اشتباه است ولی خب مسئله اصلی این است که دیگر حس میکنم فرد سابق نیستم حس و حال سابق در من نیستم دوست دارم با همه دعوا کنم به خاطر عقایدی که سالها به خوردمان دادند ....

پاسخ پزشکان (1)

مشاوره آنلاین پزشکی

مشاوره آنلاین پزشکی

اطلاع رسانی بروز ترین خبرهای پزشکی

با سلام برای طی کردن پروسه درمان موفق و نتیجه گیری از آن لازم است با متخصص اعصاب و روان یا روانشناس در ارتباط باشید.