سلام من 23سالمه و نزدیک به دو ساله که ازدواج کردم ازدواج با عشق و فامیل هستیم... بخاطر شرایط مالی مون چون تازه شروع کرده بودیم من گفتم اشکال نداره عروسی نمیخوام.. سرویس طلا و خریدهای مرسوم هم گفتم اشکالی نداره... نمیخواستم همسرم تو فشار قرار بگیره.. توی زندگی از دروغ و پنهان کاری و خیانت متنفرم و همیشه خط قرمزم بوده... اما تو این دوسال دوبار شاهد دروغ و خیانت بودم که اخریش همین یک ماه پیش بود... همسرم خیلی آدم خوبیه ولی نمیدونم چرا اینجوری میکنه... مشکلم اینه که من دیگ از یک ماه پیش تا الان با اینک نه دعوا کردم نه هیچی کلا آدم آرومی هستم و فقط بهش گفتم دفعه ی بعدی درکار باشه بی صدا میذارم و میرم کلی گریه و معذرت خواهی کرد که دیگ هیچ وقت تکرار نمیشه و جبران میکنه بخشیدم اما از درون خودم داغونم نه اعتماد دارم نه امیدی دیگ من واقعا واسه زندگیم خیلی از خودم گذشتم خیلی جاها خودمو ندیدم و بعد اون اتفاق دیدم واقعا من موندم و هیچی ازین زندگی چیکار کنم لطفا کمک کنید
اطلاع رسانی بروز ترین خبرهای پزشکی
سلام دوست عزیز بهبود شرایط روحی و انجام اقدامات درست در این راستا نیازمند مشورت مستقیم با متخصص اعصاب و روان یا روانشناس می باشد. لذا برای دریافت نوبت از متخصصان مربوطه اقدام کنید.