ماوراطب

سلام وقتتون بخیر من ۹ماه که از دواج کردم و خودم ۱۹و همسرم ۲۸سالشونه احساس میکنم ایشون از هیچ چیز من راضی نیستن نه از صورت نه از اندام ایشون وقت از دواج گفتن دوست دارم همسرم درس بخونه و من هم این شرایط رو پذیرفتم و گفتم خوبه اگه همه چیش فراهم باشه مشکلی ندارم میخونم شروع کردم به خوندن و ایشون واقعا مثل یه بچه با من رفتار میکنن و من هر سری که از ازمون قلمچی برمیگردم باید پشتم بلرزه که نکنه خراب کرده باشمو یه دعوا لفظی دیگه ایجاد بشه و همش سعی دارن روی کار های من نظارت تمام داشته باشن و من رو شبیه خودشون کنن از غذا خوردن گرفته تا چیز های دیگه این واقعا برای من سخته همش بهم میگن اگه نخوری لاغر میشی و میفتی گوشه خونه منم برات کاری نمیکنم در حالی که من همیشه تمام تلاشم رو میکنم و وعده غذاییم به اندازه ایشونه و همین که من باهاشون شوخی میکنم میگه دلت دعوا میخواد میخوای دعوا کنیم و ایشون فرزند طلاق هستن و سایه پدر بالای سرشون نبوده احساس میکنم نصف این مشکلات از اونجا نشات میگیره که روابط زن و شوهر هارو توی خونه ندیدن همش فکر میکنن همه چیز توی خونه باید در صلح و ارامش باشه و اصلا دعوایی به وجود نمیاد همین ها باعث من اصلا نتونم درس بخونم و خستم کرده جوری که خیلی لاغر شدم و همش همه چیز رو میندازه گردن من من از روزی که ازدواج کردم همش سر همین مسائل اشکم رو در میاره و همش مقایسه حتی با کوچیک ترین عضو خانوادشون و اینا من رو عذاب میده واقعا مثلا میگه تو اندازه دختر دایم حالا دختر دایش کلا ۱۲سالشه میگه تو اندازه اون نمیشی منم از وقتی برای کنکور میکنم بشدت استرسی شدم اینها داره روحم رو خراب میکنه و من رو به یه ادم گوشه گیر بدون اعتماد بنفس کرده به نظرتون چیکار کنم🙏🌱

سلام وقتتون بخیر من ۹ماه که از دواج کردم و خودم ۱۹و همسرم ۲۸سالشونه احساس میکنم ایشون از هیچ چیز من راضی نیستن نه از صورت نه از اندام ایشون وقت از دواج گفتن دوست دارم همسرم درس بخونه و من هم این شرایط رو پذیرفتم و گفتم خوبه اگه همه چیش فراهم باشه مشکلی ندارم میخونم شروع کردم به خوندن و ایشون واقعا مثل یه بچه با من رفتار میکنن و من هر سری که از ازمون قلمچی برمیگردم باید پشتم بلرزه که نکنه خراب کرده باشمو یه دعوا لفظی دیگه ایجاد بشه و همش سعی دارن روی کار های من نظارت تمام داشته باشن و من رو شبیه خودشون کنن از غذا خوردن گرفته تا چیز های دیگه این واقعا برای من سخته همش بهم میگن اگه نخوری لاغر میشی و میفتی گوشه خونه منم برات کاری نمیکنم در حالی که من همیشه تمام تلاشم رو میکنم و وعده غذاییم به اندازه ایشونه و همین که من باهاشون شوخی میکنم میگه دلت دعوا میخواد میخوای دعوا کنیم و ایشون فرزند طلاق هستن و سایه پدر بالای سرشون نبوده احساس میکنم نصف این مشکلات از اونجا نشات میگیره که روابط زن و شوهر هارو توی خونه ندیدن همش فکر میکنن همه چیز توی خونه باید در صلح و ارامش باشه و اصلا دعوایی به وجود نمیاد همین ها باعث من اصلا نتونم درس بخونم و خستم کرده جوری که خیلی لاغر شدم و همش همه چیز رو میندازه گردن من من از روزی که ازدواج کردم همش سر همین مسائل اشکم رو در میاره و همش مقایسه حتی با کوچیک ترین عضو خانوادشون و اینا من رو عذاب میده واقعا مثلا میگه تو اندازه دختر دایم حالا دختر دایش کلا ۱۲سالشه میگه تو اندازه اون نمیشی منم از وقتی برای کنکور میکنم بشدت استرسی شدم اینها داره روحم رو خراب میکنه و من رو به یه ادم گوشه گیر بدون اعتماد بنفس کرده به نظرتون چیکار کنم🙏🌱

پاسخ پزشکان (1)

مشاوره آنلاین پزشکی

مشاوره آنلاین پزشکی

اطلاع رسانی بروز ترین خبرهای پزشکی

سلام دوست عزیز بهبود شرایط روحی و انجام اقدامات درست در این راستا نیازمند مشورت مستقیم با متخصص اعصاب و روان یا روانشناس می باشد. لذا برای دریافت نوبت از متخصصان مربوطه اقدام کنید.