ماوراطب

سلام.مادرم شکستگی استخوان فمور داشت که قرار شد عملش کنن ومتاسفانه همراه بود با وارد شدن عفونت درخون. بعدازدوهفته آوردنش خونه که ظاهرا هنوز عفونتش کامل خوب نشده بوده وآنتی بیوتیک خوراکی بهش داده بودن.دوسه روز که خونه بودن کم کم حالت تهوع وسرگیجه شروع شد که دکتر آوردن خونه گفته بود استرس بعداز عمله و مایع داخل گوشش تکون خورده واین حرفها.شب سوم شروع میکنه هزیون گفتن البته قطع و وصل میشده ودرنهایت تشنج و بیهوش میشه که بردن اورژانس و یکهفته توی آی سی یو بود.نبرده بودن تهران چون سطح سدیم پتاسیم خونش بهم ریخته بوده وتنظیم نبوده.روز آخری منکه رفتم گفتن قهوه بیارید بهش بدیم هوشیاریش بیاد بالا وقتی قهوه دادن بهش رفتم چشماشو باز کرد حتی بهش گفتم دستات رو تکون بده انجام داد امااز عصر همون روز دیگه اونجوری نشد که نشد.یک هفته هم ای سی یوو تهران بود درنهایت گفتن هیپوکسی مغزی شده.ازوقتی آوردیمش خونه اوایل روی پهلو ها میرفت.بعد روی آرنج الان گاهی تا کمر روی دست میاد بالا.وقتی میخندیم بما میخنده گاهی نگاهمون میکنه ودنبالمون میکنه بانگاه.گاهی هم انکار میخاد کلمه ای بگه لبها رو گرد میکنه اما صداش ضعیفه گلوش قدرت نداره ونامفهومه.از بس درمورد زندگی نباتی خوندم دیوونه شدم.توروخدا یکی بگه این علایم رو به بهبودیه یاهنوزم در زندگی نباتی هست.چه جهنمیه این زندگی نباتی.دارویی که بتونه به حرف زدن یا هوشیاری بیشترشون کمک کنه هست؟البته الان تحت نظر یه خانم دکتر خوب هستن از تهران.اما خوب گفتم هم اینهارو بنویسم دیگران به سرنوشت ما دچار نشن هم شاید راه امید بهتری باز بشه.خدا به همه پزشکای خوب وخانوادشون که مریض رو درمان میکنن واقعا سلامتی بده.

سلام.مادرم شکستگی استخوان فمور داشت که قرار شد عملش کنن ومتاسفانه همراه بود با وارد شدن عفونت درخون. بعدازدوهفته آوردنش خونه که ظاهرا هنوز عفونتش کامل خوب نشده بوده وآنتی بیوتیک خوراکی بهش داده بودن.دوسه روز که خونه بودن کم کم حالت تهوع وسرگیجه شروع شد که دکتر آوردن خونه گفته بود استرس بعداز عمله و مایع داخل گوشش تکون خورده واین حرفها.شب سوم شروع میکنه هزیون گفتن البته قطع و وصل میشده ودرنهایت تشنج و بیهوش میشه که بردن اورژانس و یکهفته توی آی سی یو بود.نبرده بودن تهران چون سطح سدیم پتاسیم خونش بهم ریخته بوده وتنظیم نبوده.روز آخری منکه رفتم گفتن قهوه بیارید بهش بدیم هوشیاریش بیاد بالا وقتی قهوه دادن بهش رفتم چشماشو باز کرد حتی بهش گفتم دستات رو تکون بده انجام داد امااز عصر همون روز دیگه اونجوری نشد که نشد.یک هفته هم ای سی یوو تهران بود درنهایت گفتن هیپوکسی مغزی شده.ازوقتی آوردیمش خونه اوایل روی پهلو ها میرفت.بعد روی آرنج الان گاهی تا کمر روی دست میاد بالا.وقتی میخندیم بما میخنده گاهی نگاهمون میکنه ودنبالمون میکنه بانگاه.گاهی هم انکار میخاد کلمه ای بگه لبها رو گرد میکنه اما صداش ضعیفه گلوش قدرت نداره ونامفهومه.از بس درمورد زندگی نباتی خوندم دیوونه شدم.توروخدا یکی بگه این علایم رو به بهبودیه یاهنوزم در زندگی نباتی هست.چه جهنمیه این زندگی نباتی.دارویی که بتونه به حرف زدن یا هوشیاری بیشترشون کمک کنه هست؟البته الان تحت نظر یه خانم دکتر خوب هستن از تهران.اما خوب گفتم هم اینهارو بنویسم دیگران به سرنوشت ما دچار نشن هم شاید راه امید بهتری باز بشه.خدا به همه پزشکای خوب وخانوادشون که مریض رو درمان میکنن واقعا سلامتی بده.

پاسخ پزشکان (1)

دکتر ناصر مهربان

دکتر ناصر مهربان

مغز و اعصاب (نورولوژی)

سلام.تحت نظر خانم دکتر ادامه بدبد و نا امید نشید.