سلام من ۱۶ سالمه و اول سال تحصیلی بخاطر شرایط روحیم که زیاد خوب نبود نتونستم با بچه های کلاسمون زیاد اوکی باشم و به همین خاطر بر خلاف روحیه اصلی خودم که اجتماعی و پر حرف هستم گوشه گیر و تنها شدم و نتونستم هیچ دوست صمیمی پیدا کنم و تنهام...من خیلی برای دوستی و رفاقت ارزش قائل میشم و واقعا برام مهمه...اول سال از یک نفر متنفر بودم و خوشم نمیومد ازش اما هر چه گذشت احساس میکردم اونو چند ساله میشناسم و خیلی میتونیم همدیگه رو درک کنیم و وابسته شدم تا همه چیز راجبش بدونم....در حالی فکر میکنم که اون مثل بقیه از من بدش نمیاد و چند باری باهاش حرف زدم و فهمیدم چقدر شبیه رفیق هشت ساله ام که بیرون از مدرسه باهاش هستم و بهش وابسته ام هست اما حالا کلا نمیتونم باهاش حرف بزنم و احساس میکنم هیچ موضوعی پیدا نمیکنم برای حرف زدن که اون هم مشتاق باشه ادامه بده و نمیتونم راجب حس رفاقت عمیقی که دارم بهش بگم در حالی که اون هیچی نمیدونه و بزور اسم منو بلده و میترسم اونم مثل بقیه جنبه بدش رو در نظر بگیره وذیا منظور من اشتباه متوجه بشه. بودن با اون به من شادی و انگیزه میده ولی همونقدر هم فکر کردن بهش اذیتم میکنه واقعا باید چیکار کنم..
اطلاع رسانی بروز ترین خبرهای پزشکی
سلام دوست عزیز بهبود شرایط روحی و انجام اقدامات درست در این راستا نیازمند مشورت مستقیم با متخصص اعصاب و روان یا روانشناس می باشد. لذا برای دریافت نوبت از متخصصان مربوطه اقدام کنید.