سلام من و همسرم 10 سال فاصله سنی داریم و فکر میکنم ازدواجمون از همون اول اشتباه بوده چون احساس میکنم اون کاملا توی یه دنیا دیگست و من توی دنیای خودم هیچ درکی از عشق و کارایی که یه آدمی که واقعا عاشق همسرشه نداره هر چند عادت کرده که بگه دوستم داره ولی من نمی تونم باورش کنم چون در واقع حرکاتش اینو نمیگن همیشه سرش تو درس و کتابه و من بهش احترام میزارم و اتفاقا همچین آدمایی رو دوست دارم ولی برای انجام کاری برای من وقت نمیزاره و فکر کنم حتی به فکرشم نزده که برام وقت بزاره قبل ازدواج بهش گفتم که حق نداره سرم داد بزنه چون از کودکی برام مثل یه تروماس و من یه فرد آسیب دیدم و اگه کسی سرم داد بزنه حتی پنیک میشم و اون قبول کرده ولی چندین باره که داره این کار رو میکنه هچنین بهش گفته بودم که هر کاری بکنه نباید بهش دروغ بگه چون برام خیانت محسوب میشه اما بازم چندین بار بهم دروغ گفت من قبلا با ازدواج مخالف بودم چون میدونستم همچین چیزایی توی زندگی زناشویی اتفاق می افتن ولی اون بهم قول داده بود که این اتفاقا نیفتن و به خاطر همین من قبول کردم حالا کم کم دارم ازش سرد میشم چون من حاضرم هم سختی بکشم و هم گرسنگی به جز دروغ و داد زدن سرم ما دو ساله که ازدواج کردیم و هنوز تصمیم نگرفتم که بچه دار بشم چون هنوز احساس میکنم که پدر خوبی برای بچه هام نیست نمیدونم واقعا چیکار کنم خانواده ی به شدت سخت گیری هم دارم نمیدونم این رابطه رو تمومش کنم یانه واقعا دلم میخواد که با مردن تمومش کنم
اطلاع رسانی بروز ترین خبرهای پزشکی
سلام دوست عزیز بهبود شرایط روحی و انجام اقدامات درست در این راستا نیازمند مشورت مستقیم با متخصص اعصاب و روان یا روانشناس می باشد. لذا برای دریافت نوبت از متخصصان مربوطه اقدام کنید.