سلام وقت بخیر من دختری 18 ساله هستم، از زمانیکه یادمه و بچه بودم مادر پدرم باهم دعوا میکردن و بابام مادرمو تا سر حد مرگ کتک میزد.. بابام روانیه و این از رفتارش کاملا معلومه، خودش همش بهونه و توجیهش برای رفتاراش تروماهای بچگیشه ولی هیچچ توجیه مناسبی نیست که بیاد با ما اینجوری رفتار کنه، من عااشق مامانمم شده کل دنیارو ازم بگیرن بخاطرش هیچی نمیگم و تا الان بااارها بخاطر مامانم با این مرد دعوا کردم، دیگه بریدم.. بابام وقتی بچه بودم به مادرم خیانت میکرد و من شاهدش بودم حتی از نزدیک، مامانم عمده اختلافش با پدرم دقیقا سر همین بود و بیشتر مشکلاتشون سر رفتارای نابجای بابام بود، این مرد یکذررره هم ما براش مهم نیستیم هنووزم هرچی از دهنش درمیاد به ما میگه.. کاش میتونستم بگم چه حرفای رکیکی به منو مامانمو خونوادش میزنه.. آدم بشو ام نیست ک بره پیش روانشناس، الانم دیشب از اونجاییکه شغل پدرم آهنگساز و مدرس پیانوعه رفته بود برای یکی از شاگرداش ک کار اهنگسازی آلبومشو انجام داده بود سر فیلمبرداری.. این مرد از ساعت 12 ظهر رفت تا ساعت ۷:۳۰ غروب برگشت خونه حتی یه زنگم نزد و من بهش زنگ زدم جویای حالش شدم.. بعد اومده باا کمااال وقاحت میگه اره رفتم یه قسمت از کلیپ رو بازی کردم با اون خانمی که قرار بود تو کلیپ باشه... و اومد بهم نشون داد پشت صحنه اون کلیپو، منو مامانم خیلیی بهم ریختیم آخه رفته بود نقش شوهر اون دخترو بازی کرده بود.. نشسته بود پیش دختره و داشت عاشقانه نگاش میکرد و اونم عشوه میرفت بعد اومده میگه اره خودم بهش گفتم اینکارارو کنه فلان بعد تو یه سکانس دیگه رفته بود لباس دختره رو گرفته بود ک مثلا انگار دستشو گرفته.. انقدررر حالم بد شد بهش گفتم این کلیپ پخش بشه آبروی منو مامانم جلو خونواده خودتو مامانم و دوستام میره بعد اومده میگه شماها کی هستین برا من تصمیم بگیرین؟ اصن چه جایگاهی دارین؟ منم گفتم بابا تو زندگی مشترک داری خانواده داری حداقل قبلش باید به ما میگفتی... هیچی دیگه شروع کرد داد و بیداد و دعوامون شد شدیید و کل ساختمون متوجه حرفای رکیکش شدن و آبرومون رفت:) الانم من امسال دومین سالیه ک کنکور میدم و میخوام پزشکی ارومیه قبول شم و خودمو مامانمو نجات بدم از دست بابام و برگردیم ارومیه با مامانم( اصالتا اهل اونجام)، بنظرتون طلاق بگیره مادرم بهتر نیست؟ چون هردومون خسته شدیم از این وضع.. من از وقتی یادمه بابام همش فحاشی کرده و منو مامانمو کتک زده.. سال پیش یبار دعوام شد باهاش چون از مدرسه خسته برگشته بودم و دیدم اینم همش داره ب مادرم فحش میده منم گفتم بسه دیگه بعد نشست انقددد کتکم زد ک چشم چپم کبود شد و ضربه دید و کل لثه هام پر خون شد و کف سرم انقد زده بود تو سرم زخمی شده بود.. تو مدرسه ام محبور بودم دروغ بگم خوردم زمین اینا ولی اکثرا فهمیدن جریانو:) حالا این یکی از ضرب و شتماشه.. دیروز یطوری چسبیده بود ب دختره و ولش نمیکرد حتی همه اون پشت بهش میگفتن چه هفت خطی هستی و کرده کاری و فلان.. اون همکارش خونوادشو آورده بود چون مرد سالمیه و حتی بزور نگاه دختره میکرد درحالیکه سوژه اصلی اون بود ن بابام.. ولی بابام حتی این سناریو رو ک خودش نوشته بود رو ب ما نگفت و پیچوند منو مامانمو.. مثل چی از جلو چشمم افتاد حتی دوست ندارم ببینمش..
دکترای تخصصی روانشناسی تربیتی مشاوره فردی و خانواده رویکرد درمانی CBT DBT رویکرد درمانی زوج EFT
سلام