سلام من خانواده دارم که ازده سالگی تاالان زندگی موجهنم کردن برام. فقط طعنه کنایه سرکوفت سرزنشم میکنن وبهم برچسب میزنن هیچ اختیازی ازخودم ندارم توهمه کارام بخصوص تونظافتم خیلی دخالت میکنن توانایهاموزیرسوال بردن میگن توهیچی بلدنیستی توهیچی نیستی توخوب نیستی تواصلایادنمیگیری پشتموخالی کردن ازم حمایت نمیکنن اعتادبنفسمو نابودکردن توازدواجم دخارت میکنن مقایسم میکنن زیادخیلی انوقدرکه ارامشوازمگرفتن میگن اوفلانی ازدواج کردتوموندی رودستم اون فلانی نامزدکردتوموندی رودستم برای توهیچ کی درنمیاد صوری این حرفارومیزنن که انگاریم عیبی دارم برای همین ازدواج نمیکنم یادست خودمه که ازدواح نمیکنم گناه خودشون گردن من میندازن یک خواستگارداشتم ادم خوبی بودولی خودشون ردکردن ازم نپرسیدن براین همش میگن توازدواج نمیکنی خودشون بدبختم کردن حالاگناهشون تقصیرمن میندازن خسته شدم این کارهرروزشونه صبح ظهرشب اینقدرکه هروزبه خودکوشی فکرمیکنم هرکاری بگنم یک ایرادی پیدامیکنن خیلی غرمیززنن هرروز ناامیدم کردن مثبت نمیکنن ومثبت حرف نمیکنن کارای گذشتمو به روم میارن یعنی به نقطه ضعفم برعلیه من استفاده میکن گذشته تمام شده وایناهنوزدنبالشن میدونن برنمیگردن ولی بازم میگن اینکاروبکن اون کاروبکن اون لباسوبپوش این کرموبزن این نزن برای کارای خودم دستورمیدم بهم خیلی بهم دروغ میگن خیلی عین بچهاباهم رفتارمیکنن دوست دارم مستقل شمدولی نمیزارن میخوان ارزوهای اوناروبراورده کنم ااصلاارزوهاوخواستهای من برای مهم نییت ارزشی نداره خودم اصلاارززشی وتحترامی براشون ندارم طوری باهم رفتارمیکنن که انگاروجودندارم