۸ ماهی میشه با همکلاسی دانشگاهم دوست شدیم ایشون تک فرزندن و توی اینمدت کنارهم حالمون خوب بود میرفتیم میومدیم با اینکه صبح تا شب باهم بودیم شبم تا دیروقت کلی حرف میزدیم خلاصه که همه چی خوب بود تا وقتی مادرشون چت مارو تو گوشی میخونن اتفاقی اکانتشون رو گوشی پدرشون هم از قبل بوده و. مادرشون میبینه و میخونه ما یه صحبتی راجب رابطه جنسی داشتیم و خیلی حرفای واضحی نبوده فقط در حد اینکه رابطه زمانی درسته که قصد دو طرف ازدواج باشه درغیر خوب نیست و درست نیست البته این اواسط به اصرار آقا یه کم شیطنت هم داشتیم و حالا مادرشون فکر میکنن ما کاملا رابطه جنسی داشتیم و چند وقتی دعوا هست خونشون آقا هم چون تک فرزندن با پدرشون کار میکنن سعی کردن تو این مدت توصیح بدن ولی خانواده اجازه ندادن و ایشون الان داره شرکت این چند وقت میره سرکار حالا خانوادشون فکر میکنن که پسرشون ساده و بیچاره اس منم دختر زرنگی ام که به لفظ امروزی ها افتادم گردن پسرشون و الان نه اجازه صحبت میدن نه اصلا من رو میشناسن که بدون اصلا نه همچین دختری نیستم حالا فردا به گفته ی پدرشون میخوان بعد سرکار صحبت کنن ما تصمیم بر ازدواج نداشتیم قرار بر این بود تا این ۲ سال تموم بشه در ارتباط باشیم اگر به درد هم خوردیم و تونستیم ادامه بدیم بعد ها در رابطه با ازدواج صحبت کنیم ولی با شرایط پیش اومده من اصلا نمیتونم به این فکر کنم ازدواج کنیم آقا هم قراره با خانوادشون فردا صحبت کن(بگنکه سوء تفاهم پیش اومده و اصلا اونجور ک فکر میکنن نیست قصدمون قطع ارتباط نیست ولی قصد ازدواج هم نداریم تا زمانمناسبش تصمیم بگیریم..) و حالا من با آقا صحبت کردم با شرایط پیش اومده تصمیمشون رو بگیرن که آیا اگر قراره ادامه بدیم روابط عاشقانه و پایبند رو ادامه بدیم یا دوستانه که بیشتر از این احساساتمون درگیر نشه اگه قصد ادامه دادن جدی نداریم از من فرصت خواستن که یکم شرایط نرمال شه تصمیم بگیرن ۲۰ سالشونه همسن هستیم حالا نمیدونم چیکار کنم امکانش هست راهنمایی کنید و واقعا استرس و اضطراب زیادی این مدت بهم وارد شده از قضاوت های بیجایی ک شدم و حرفایی ک خانوادشون زدن خانوادشون نمیدونن من درجریان ماجرا هستم ولی آقا برام تعریف کردند