ماوراطب

راستش نمی‌دونم دقیقاً از کجا شروع کنم و چطور حالم رو توضیح بدم، چون خودمم بعضی وقتا نمی‌فهمم چه اتفاقی داره برام می‌افته. مدت زیادیه که از نظر روحی حالم خوب نیست. قبلاً هم این حال رو تجربه کرده بودم، ولی یه مدت تونستم خودمو جمع‌وجور کنم و حدود چهار ماه حالم بهتر بود. فکر می‌کردم بالاخره دارم از اون وضعیت بیرون میام، اما دوباره همه‌چی برگشته. بیشتر وقت‌ها هیچ حس خاصی ندارم. انگار هیچی خوشحالم نمی‌کنه و دیگه مثل قبل از چیزهایی که دوست داشتم لذت نمی‌برم. بعضی وقت‌ها غمگین و ناامیدم و اعصاب خیلی ضعیفی دارم و خیلی زود و بی دلیل عصبی میشم حتی برای صحبت کردن، ولی بیشتر اوقات فقط یه جور بی‌حسی دارم. انگار همه‌چی برام تاریک شده و نمی‌تونم زندگی رو مثل بقیه ببینم. خیلی وقته که از چیزهایی مثل درس خوندن، باشگاه رفتن و بیرون رفتن فاصله گرفتم. حتی گاهی یادم نمیاد آخرین باری که برای خودم کاری کردم و یا بیرون رفتم یا از چیزی لذت بردم کی بوده. از طرفی، بابت کنکور و آینده‌ام خیلی تحت فشارم. برای کنکور تلاش کردم و به نتیجه‌ای که می‌خواستم نرسیدم. ولی از اینکه دوباره تلاش کنم و باز هم نتیجه نگیرم می‌ترسم. از اینکه ۲۱ ساله بشم و هنوز پشت کنکور باشم ناراحتم و مدام به سال‌هایی که گذشت فکر می‌کنم. چیزی که بیشتر اذیتم می‌کنه اینه که قبلاً می‌تونستم ساعت‌ها درس بخونم و برای هدفم تلاش کنم، ولی الان حتی شروع کردن هم برام سخته. گاهی خودمو جمع‌وجور می‌کنم و چند روز خوب پیش می‌رم، اما دوباره به همون حال قبلی برمی‌گردم. دیگه از این چرخه خسته شدم و نمی‌فهمم چرا نمی‌تونم مثل قبل ادامه بدم. خواب و اشتها‌م هم خیلی زیاد شده و با اینکه زیاد می‌خوابم، باز هم وقتی بیدار می‌شم احساس خستگی و سرگیجه و تهوع دارم. قبلاً پیش روان‌پزشک رفتم، ولی احساس کردم درست به حرف‌هام گوش نمی‌ده و بیشتر فقط دارو تجویز می‌کنه. به همین خاطر از مراجعه دوباره می‌ترسم و نگرانم که باز هم کسی واقعاً متوجه حالم نشه. بعضی وقت‌ها اون‌قدر خسته و ناامید می‌شم که آرزو می‌کنم کاش نبودم یا مجبور نبودم این زندگی رو ادامه بدم. من فقط می‌خوام مثل آدم‌های عادی زندگی کنم، از چیزهای ساده لذت ببرم، انرژی داشته باشم و بتونم برای آینده‌ام تلاش کنم. نمی‌خوام تمام زندگی‌ام با این حال بگذره، ولی واقعاً نمی‌دونم چطور باید از این وضعیت بیرون بیام. برای همین تصمیم گرفتم دوباره کمک بگیرم. می‌خوام بفهمم چرا این‌طوری شدم و چطور می‌تونم حالم رو بهتر کنم، چون دیگه از تلاش کردن و دوباره برگشتن به نقطه قبلی خسته شدم.

راستش نمی‌دونم دقیقاً از کجا شروع کنم و چطور حالم رو توضیح بدم، چون خودمم بعضی وقتا نمی‌فهمم چه اتفاقی داره برام می‌افته. مدت زیادیه که از نظر روحی حالم خوب نیست. قبلاً هم این حال رو تجربه کرده بودم، ولی یه مدت تونستم خودمو جمع‌وجور کنم و حدود چهار ماه حالم بهتر بود. فکر می‌کردم بالاخره دارم از اون وضعیت بیرون میام، اما دوباره همه‌چی برگشته. بیشتر وقت‌ها هیچ حس خاصی ندارم. انگار هیچی خوشحالم نمی‌کنه و دیگه مثل قبل از چیزهایی که دوست داشتم لذت نمی‌برم. بعضی وقت‌ها غمگین و ناامیدم و اعصاب خیلی ضعیفی دارم و خیلی زود و بی دلیل عصبی میشم حتی برای صحبت کردن، ولی بیشتر اوقات فقط یه جور بی‌حسی دارم. انگار همه‌چی برام تاریک شده و نمی‌تونم زندگی رو مثل بقیه ببینم. خیلی وقته که از چیزهایی مثل درس خوندن، باشگاه رفتن و بیرون رفتن فاصله گرفتم. حتی گاهی یادم نمیاد آخرین باری که برای خودم کاری کردم و یا بیرون رفتم یا از چیزی لذت بردم کی بوده. از طرفی، بابت کنکور و آینده‌ام خیلی تحت فشارم. برای کنکور تلاش کردم و به نتیجه‌ای که می‌خواستم نرسیدم. ولی از اینکه دوباره تلاش کنم و باز هم نتیجه نگیرم می‌ترسم. از اینکه ۲۱ ساله بشم و هنوز پشت کنکور باشم ناراحتم و مدام به سال‌هایی که گذشت فکر می‌کنم. چیزی که بیشتر اذیتم می‌کنه اینه که قبلاً می‌تونستم ساعت‌ها درس بخونم و برای هدفم تلاش کنم، ولی الان حتی شروع کردن هم برام سخته. گاهی خودمو جمع‌وجور می‌کنم و چند روز خوب پیش می‌رم، اما دوباره به همون حال قبلی برمی‌گردم. دیگه از این چرخه خسته شدم و نمی‌فهمم چرا نمی‌تونم مثل قبل ادامه بدم. خواب و اشتها‌م هم خیلی زیاد شده و با اینکه زیاد می‌خوابم، باز هم وقتی بیدار می‌شم احساس خستگی و سرگیجه و تهوع دارم. قبلاً پیش روان‌پزشک رفتم، ولی احساس کردم درست به حرف‌هام گوش نمی‌ده و بیشتر فقط دارو تجویز می‌کنه. به همین خاطر از مراجعه دوباره می‌ترسم و نگرانم که باز هم کسی واقعاً متوجه حالم نشه. بعضی وقت‌ها اون‌قدر خسته و ناامید می‌شم که آرزو می‌کنم کاش نبودم یا مجبور نبودم این زندگی رو ادامه بدم. من فقط می‌خوام مثل آدم‌های عادی زندگی کنم، از چیزهای ساده لذت ببرم، انرژی داشته باشم و بتونم برای آینده‌ام تلاش کنم. نمی‌خوام تمام زندگی‌ام با این حال بگذره، ولی واقعاً نمی‌دونم چطور باید از این وضعیت بیرون بیام. برای همین تصمیم گرفتم دوباره کمک بگیرم. می‌خوام بفهمم چرا این‌طوری شدم و چطور می‌تونم حالم رو بهتر کنم، چون دیگه از تلاش کردن و دوباره برگشتن به نقطه قبلی خسته شدم.

پاسخ پزشکان (0)