ماوراطب

سلام من قبلا دارو اعصاب مصرف میکردم و به اسرار خانوادم مجبور شدم اونارو قطع کنم یه دفعه. الان کل روز مضطرب هستم همش فکر میکنم یه اتفاق بدی میخواد بیوفته اصلا توان انجام هیچ کاری رو ندارم فکر های بیخود به سرم میزنه احساس میکنم همه از من دوری میکنن و واسه همین ارتباطم رو با اطرافیانم قطع کردم واقعا اذیتم جرات ندارم بگم دوباره میخوام دارو مصرف کنم از نظرمالی هم اصلا شرایط خوبی ندارم قبلا چند بار اقدام به خودکشی کردم لطفا بهم کمک کنید واقعا دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم

سلام (من ۲۲ سالمه و دختر تقریبا ۱۷) ۶ماه میشه از یه دختر خواستگاری کردم و خانواده اش گفتن فعلا زوده و بعد از مدرسه بیایم بعد از اون من با دختر تو فضای مجازی صحبت کردم و از من خوشش اومد و همینطور بدون اینکه خانواده ها اطلاع داشته باشن تو فضای مجازی صحبت میکردیم و قرار گذاشته بودیم بعد از تموم شدن مدرسه اش با هم عقد کنیم اما بعد از تقریبا ۳ ماه خانواده دختر از حرف زدن ما مطلع شدن و با دختر برخورد بدی کردن و هر روز بهش سرکوفت میزدن که آبروی مارو بردی و کاش اصلا به دنیا نمیومدی و اینجور حرفا ؛ دختر هم فقط سکوت میکرد و موقعی که با هم صحبت میکردیم به شدت ناراحت و تقریبا از همه چی خسته بود گاهی که من ناخواسته حرفی میزدم که ناراحت میشد با این که حرف خیلی مهمی نبود ولی اونقدر عصبانی و ناراحت میشد که همش میگفت از تو و از همه خسته شدم و کاش بمیرم راحت شم ولی من از غرورم و همه چیزم میزدم و ولش نمیکردم تا آروم شه ، تا دو ماه همینجور این وضعیت تکرار میشد تا اینکه خانواده دختر گفتن بیا عقدش کن ،من هم قبول کردم و شروع کردیم به فراهم کردن مقدمات اما باز هم تعدادی از افراد خانواده دختر بازم بهش نیش و کنایه میزنن که تصمیم عقدش اشتباهه و از اینجور چیزا و متاسفانه بازم باعث شده دختر با یک حرفم ازم ناراحت شه و باهام قهر کنه و اینبار اصلا حتی جوابم رو نده. هر پیامی میدم فقط نگاه میکنه و میره؛ با توجه به شرایط خانوادگیش تماس هم نمیتونم بگیرم. دختر از موقعی که خانواده اش فهمیدن و اونجور اذیتش کردن نسبت به حرفا حساس تر شده و عصبانیتش زیاد شده. دو هفته دیگه تاریخ عقده و نمیدونم چطور با این مساله برخورد کنم؛ لطفا راهنماییم کنید

ميخواهم خيلي سريع ترس هايم نسبت به كرونا تمام شود كلا هيجا نميرم تو جمع نميرم يه فروشگاه ضروري ميخام برم استرس ميگيرم كنترلم رو از دست ميدم فرار ميكنم از اونجا و...

سلام ۱۶, سالمه و پارتنر دارم که خیلی وابسته به هم و عاشق هم هستیم ولی چون پارتنرم چند سال قبل من فردی رو میخواست و با احساساتش بازی شده الان ترس از دست دادن من رو داره و همیشه میگه اگه بهتر از من بود میترسم بری یا کلا ترس از دست دادن من رو داره زود نا امید میشه من باید چیکار کنم تا این حس امنیت رو بهش بدم تا این ترس رو از دست بده و بهش امید بدم تا همه مثل هم نیستن و این ترس از بین بره

سلام من دو قلو باردارم خواستم بپرسم مصرف قرص فلوکستین در بارداری آیا ضرری دارد یا خیر؟در آینده چطور ضرری برای کودک ندارد؟

با سلام و وقت بخیر مدت نزدیک به یک سال هست اختلال پنیک دارم استرس میگیرم برای کوچکترین مسئله ممکن البته محیط زندگیم هم تاثیر داشته روانشناس کمکی نتونست بکنه با تجویز پزشک دارو آسنترا ۵۰ آلپرازولام 0.5 مصرف کردم الان داروهام تموم شده ولی گاهی استرس و تپش قلب به سراغم میاد لازم هست دوباره مصرف دارو رو شروع کنم؟

سلام آقای دکتر وقتتون بخیر لطفا کمکم کنید من دچار حملات پانیک وسواس فکری شدید و همینطور عملی و شستشو داشتم بعد دچار افسردگی و عصبانیت شدید دکتر برام سیتالوپرام هالوپریدول نوشت اینا رو که خوردم بدنم خارش گرفت و دچار سرفه میشدم اول گفتم عوارض قرص ادامه دادم تا یکماه بعد فهمیدم آلرژی بوده که یکدفعه دچار شوک آلرژی شدم رفتم بیمارستان آمپول زدم بعد رفتم دکترم بهم کلومیپرامین نوشتن متاسفانه به اونم آلرژی دارم نمیدونم چیکار کنم قبلاً دکتر برام دلوکسیتین هم نوشت به بدنم نساخت و همینطور با اس سیتالوپرام خیلی دارو امتحان کردم بنظرتون من باید چیکار کنم دکتر آلرژی برم میتونم اینا رو ادامه بدم

سلام خسته نباشید من بیست و سه سال دارم وهمسرم 34سال هشت سال هست که ازدواج کردیم و یه پسردوساله داریم مشکلی که من دارم این هست که ایشون دراین چند سال به من پولی برای خرجی شخصی نداده و باهاش صحبت هم کردم گفته من اینکارو نمیکنم هرچی نیاز باشه خودم میخرم اما برای خونوادش و حتی خواهرهاش خرج هایی میکنه حالاهرچقدر هم کم من دراین مورد چیزی نگفتم بخاطر اینکه گفتم شاید فکر کنه که حسادت میکنم ولی این حس من حسادت نیست بیشتر حس پوچ بودن میکنم توی این زندگی من حرفم اینه که اگه خرج می کنه برای مادروپدرش همون کار رو برای پدر و مادر منم انجام بده که رفتارعادلانه ای باشه نه اینکه برای هر خرجی مبلغش رو بگیره، بنظرتون من چکار کنم

برادر من بعد برگشتن از سربازی دچار کرونا شد و بعد تعادل روانیش از بین رفت کارهای عجیب میکنه مثلا اسبابهای خونه میندازه دور