ماوراطب

با سلام و خداقوت من شاید خیلی وقته صبح ها بخاطر امتحانات دانشگاه استرس دارم و حالم بد میشه ولی همش پشت گوش انداختم و الان بدلیل مسائل دیگه بدترم شده و شاید از صبح ها به کل روز داره حال بدم کشیده میشه...خیلی تمایل دارم پیش روانشناس برم و فقط هم ۱ جلسه رفتم اما الان تا شنبه نمیتونم برم و ادرس جایی که رایگان هستش رو هم همون از مشاوربهداشت محل بخوام بگیرم باید تا شنبه صبر کنم وهمین پیدا کردن روانشناس خوب و با قیمت مناسب برام عذاب اوره و حالمو بد میکنه،ممنون میشم راهنماییم کنین که حداقل تا شنبه از طریق این سایت چطور میتونم مشاوره بگیرم

سلام ۲۱ سالمه و روابط اجتماعی خوبی دارم اما از بچگی تو ذهنم سناریو میساختم مثل بقیه بعد با خودم صحبت کردن عادت شد برام و بازم طبیعی بود ولی جدیدا با آدما صحبت میکنم مثلا تو یه اتاقم و اون اتاقو یه محیط دیگه تصور میکنم و فکر میکنم تو یه جمعی هستم و یکی میاد کنارم و باهاش حرف میزنم، بعضی وقتاهم یکی میاد تو اتاق و من یهو به خودم میام میخوام ببینم طبیعیه یا نه

وقت بخیر ۲۱ سالمه کاملا بی‌انگیزه برای هرفعالیتی (تنبل و خسته) هستم. برای هرچیز کوچکی گریه میکنم و یا چندین ساعت بهش فکر میکنم. چیزای کوچک و بی ارزشم میتونه اعصابمو بهم بریزه و ذهنمو مشغول کنه. حس میکنم هیچ ذوق و شوقی ندارم. اصلا از زندگی که دارم راضی نیستم با اینکه همه میگن خوبه تقریبا نه خیلی بالا کاملا معمولیه ولی هیچ چیزش انگار منو راضی نمیکنه همش دوست دارم بهتر بشه به شدت پرخاشگر شدم به قدری که برای خودم سواله که الان از چی عصبی؟ گوشه گیر شدم و دوست دارم همش تنها باشم جای خاصی نرم یا خانوادم برن بیرون تا سکوت باشه. خیلی کم حرف شدم حوصله حرف زدن ندارم. جدیدا رفتار پدر مادرمو با برادرم مقایسه میکنم و اینجوریم که چرا کودکی من شرایطش یکم سخت بود یا چرا بهتر رفتار میکنن و... به هیچ‌وجه حوصله برادرمو ندارم و انگار از بچه ها متنفرم و تو ذهنم اینه که هیچوقت بچه دار نمیشم. دوست دارم کارامو انجام بدم درس بخونم اما نهایت نیم ساعت بتونم انجام بدم سریع بلند میشم میگم ولش کن. اعتمادبنفسمو خیلی از دست دادم و از یسری کارایی که قبلا انجام میدادم الان میترسم مثل رانندگی. خیلی سخت دل میبندم.برای انتخاب پارتنر همش میگم کاش یکی بهتر پیدا بشه انگار همش منتظر یکی بهترم با اینکه بقیه میگن خب شاید همین گزینه های خوبه نسبتا بالا هم از دست بدی . نمیدونم دارم افسردگی میگیرم یا نه یا اصلا افسردگی دارم و چیکار کنم که اوضاع بهتر بشه ممنون میشم کمکم کنید و راهکار بگید.

سلام وقت بخیر،من کنکوریم از عصر تا شب خیلی استرس درسها رو میگیرم،بعضی روزا بی دلیل حالم خیلی بد میشه حس افسردگی دارم اون روزا،میشه راهنماییم کنید

سلام خسته نباشید من نمیدونم چمه هدف دارم ولی درس حسابی تلاش نمیکنم ، بیخودی حالم بده ، امسالم کنکور دارم ، حس میکنم اراده ام رو از دست دادم ، اصلا شاد نیستم احساس پوچی میکنم همش خودمو با همسن و سالام مقایسه میکنم یذره حالم خوبه یذره بده اصلا استرسی برای کنکور ندارم و این خیلی غیر طبیعیه چون من اصلا اینجوری نبودم

سلام خسته نباشید من ۱۸ سالمه و کنکور دارم همش بیخودی حالم بد میشه نمیدونم بخاطر درسه یا نه ولی حالم خیلی بده اصلا شاد نیستم همش احساس تنهایی میکنم ، اونجوری که بایدیه برای اهدافم تلاش نمیکنم اصلا دلیلشم نمیدونم چیه ولی اینو خوب میدونم که هیچی حالمو خوب نمیکنه همش سعی میکنم حالم خوب بشه ولی نمیشه

من پسری هستم با قد ۱۶۶ ....ک همین باعث افسردگی من شده.... اعتماد به نفسم خیلی خیلی پایین اومده... فکر میکنم هرکی ک دور من نیس ب خاطر قدمه.... ب خاطر همین خیلی گوشه گیر و کم حرف هستم.....ک البته میدونم کار اشتباهی میکنم.... اما هربار که میخوام بگم که بیخیال.. دوباره شروع میشه این افکار.... آخه کسانی که دوربرم هستن هم قد ۱۸۰ ب بالا دارن..... و حتی از فکر ازدواج هم بیرون رفتم سنم هم ۳۱ ساله لطفا راهنماییم کنید چ کار کنم با این پریشانی...

سلام خسته نباشید … راستش من حدود یکسال پیش به مدت سه ماه با یکی از دوستای پسر خالم توی رابطه بودم و بدون اطلاع پدر مادر من بود رابطمون ( در جریان دوستی‌مون بودن ولی رابطه نمیدونستن) و خب یه روز مادر من فهمید وقتی گوشیمو چک کرد و تموم شد ازون روز یکسال میگذره و من و دوستم چند وقت پیش رفتیم جایی که ایشون همراه پسرخاله هام کار میکنن و دوستم بهم میگفت که خیلی یواشکی نگات میکنه ( خودمم چندباری متوجه شدم ولی یا منو یهو رومو میکردم اونور یا اون ) پیش یه مشاوره رفتم به مدت یکماه و گفت که چند ماه که بگذره فراموش میکنی و همه چی برات کمرنگ میشه ولی الان یکسال گذشته و من جدیدا بیشتر از همیشه دلم برای اون شخص تنگ شده و چند هفته پیش با پسر خالم اینا مهمونی بودیم و داشتیم باهم حرف میزدیم که پسر خالم گفت اون روزی که رفته بودم محل کارشون وقتی ازونجا دور شدم اون شخص به بهونه ایثار خوردن داشت منو نگاه می‌کرد و وقتی فاصله زیاد شد نشسته روی زمین و یه نفس عمیق کشیده و گفته که دور موتور قلبم انگار روی هزاره ،،، خیلی دوسش دارم و حسم نسبت بهش هیچ تغییری نکرده درسته تو مدت رابطه اشتباهاتی داشتیم ولی دلم می‌خواد همه چی مثل قبل بشه و بازم باهم باشیم و از همه مهم تر بنظرتون اونم هنوز این حسیو که من دارم اونم داره ؟ اونم بهم فکر میکنه ؟ دلش تنگ میشه ؟ دوستم داره هنوز؟؟

من خیلی سختی کشیدم خیلی. اما اصلا تا این حد مشکل جدی نبود .خیلی حالم بده برغدر من یکسالی هست نرفته بیرون اصلا نمیدونم چیکار کنیم از این طرف من از لحاظ خانوادگی وشغلی تحت فشار روانی شدیدی هستم .مامانم از وقتی یادم هست همش منو مقایسه میکرد اصلا یه بار نشده پشت من باشه من خودم تمام راها رو رفتم همش خودم بودم وخودم حالا که برادرم مریض شده همش طرف اونو میگیره نو همش جاو اون میزنه منم همیشه موقع حرف زدن گریم میگیره .خیلی از لحاظ روانی تحت فشارم بابام هم بی تقصیر نیس گذشته دقیقا من رفتارای داداشمو داشت بیچارمون کردن این دونفر .من الان تو کارامم دودلم هیچ کسم ندارم ازش مشاورع بگیرم من تو پیشخوان ۴ هفته هست کار میکنم ولی حقوقش کمه وکاراش زیادع ولی تاحدودی بلد شدم الان بین کار بازاریابی واین پیشخوان دودلم ولی بازاریابی استخاره گرفتم وبد اومد حالا پیشخوان بمونم بهتره .در ضمن یه دونه بازاریابی کتاب دیگه هم هست ولی مترسم از پیشخوان برم وپشیمون شم از این ورم پیشخوان نمیدونم کی حقوق بده اخه من خیلی به پول نیاز دارم الان چه کنم؟

سلام من اختلاف همش با همسرم سریع گروهی توی روبیکا میدونم که همشون زنن و زن و گروه زنان است هرچی برات توضیح میدم که این گروه زنانه است باور نمیکنه همه شک میکنه مردی توش باشه چیزی ولی من مطمئنم که همشون زنند یه مدتی گروه بودم همشون میشناسم خواهر خودم متون گروه هست ولی هرچی برات توضیح میدم باور نمیکنه همش بهونه گروه گیر میده بعضی وقتام به طور راضی کنم نصب می کنم میرم توش بعد از چند روز دوباره بر میداره حذف میکنه دعوای داشته باشیم گروه را حذف می کنم ولی من با اون گروه واقعا انگیزه میگم کارامو انجام میدم و باهاش سرگرم شم خیلی این گروه رو دوست دارم یه جورایی وابسته شدم ولی هرکاری می کنم نمیذاری نصبش کنم واقعا دیگه عصبی شدم نمیدونم باهاش کار کنم که راضی بشه