ماوراطب

باسلام من انشاالله اگر خدا بخواد میخوام برای پرستاری بخوانم ودهم تجربی ام ولی خیلی فکرم درگیره میترسم رتبه نیارم مدرسه دولتی وتیزهوشانم نیستم برای همین خیلی نگرانم وحجم دروس خیلی برام زیاد شده و همیشه فکرم درگیره که آیا میتونم به هدفم برسم یا نه همیشه حتی اگرم نخوام دوباره توی ذهنم میاد خیلی ذهنم درگیر وآشفته شده واقعاً نگرانم میدونم از حالا زوده وباید تمرکزم روی درسام باشه ولی همیشه این فکر توی سرم هست که پرستاری رو میارم حتی پیش آمده که کسی با من صحبت کنه ومن فکرم روی پرستاری باشه اصلاً حرف طرف رو متوجه نشم واصلاً زود خسته میشم دیگه فکرم از همه جا درگیر وآشفته شده ممنون میشم راهنماییم کنید متشکرم.

دخترم۶ساله است در مدرسه(پیش دبستانی) و سرویس مدرسه کاملا مودب و آرام است و همه ازش راضی هستن..ولی در خانه اخلاقش عوض میشه شروع میکنه بهونه گرفتن جیغ زدن خواهر کوچکترش را گاهی اذیت میکنه و اصلا به حرف من و پدرش گوش نمیده ، ما سعی می کنیم باهاش صحبت کنیم یا بازی کنیم که دست از این کار برداره ولی اکثرا تا دعواش نکنی ول نمیکنه و بعد از اینکه دعواش کردیم آروم میشه و بعدش معذرت خواهی میکنه..گاهی اوقات که خیلی خسته ست دعوا هم اثر نداره. وقتی مهمانی میریم اولش خوبه ولی چندساعت که بگذره به شکل عجیبی جیغ میکشه و کلافه میشه و دیگه هیچ کس حریفش نمیشه..توی مهمانی اصلا دعواش نمی کنیم علت چیه و باید باهاش چکار کنیم؟

چند مدتیه باهمسرم دعواهای شدیدی داریم...و هیچکدوم نمیتونیم اعصبانیمونو کنترل کنیم...البته فحش کتک کاری نداریم ولی خب مشکلمون زیر رو کردن گذشتههای خانوادهامونه...همسرمم ب شدت پرخاشگر شده هیچ کنترلی رو خودش نداره...واقعا کم اوردم نمیدونم چیکارکنم...

همسر من مرد مهربان و خانواده دوستی هست ولی بشدت دچار افکار منفی در مورد من هست داروی اعصاب مصرف میکنه، قبلا در مورد مسائل سرکارش بدبین بود ولی چند وقته در مورد من بدبین شده، این مسئله بشدت داره من را از نظر روحی آزار میده ،طوری که نسبت به بچه ام هم بی حوصله شدم و زود عصبانی میشم چطور باید با این مرد برخورد کنم؟ و چطور روی اعصابم خصوصا جلوی بچم مسلط باشم؟

سلام بنده وقتی یک فیلم میبینم مثل اکشن و از یک شخصیت خوشم میاید خودم رو جای ان تصور میکنم یا وقتی فوتبال پخش میشه خودم رو جای بهترین بازیکن تصور میکنم یا وقتی یک اهنگ گوش میدم شروع میکنم به خیال پردازی مناسب با نوع اهنگ مثلا اهنگ که حس هیجانی دارد باعث میشود تصوراتی کنم مانند دعوا نبرد و ... گاهی هم وقتی مطالب سیاسی میخونم همون لحظه خودم رو مثلا رییس جمهور فرض میکنم و میگم اینکار ها و اینکار هارو باید کنم . ساعت ها باخودم خیال پردازی میکنم زندگی رو اونجوری خودم میخوام داخل ذهنم شبیه سازی میکنم مثلا یه ماشین دارم خونه دارم و تمام اطرافیانم به من توجه میکنند وشروع میکنم لحظه های زندگی رو برای خودم تو ذهنم شرح دادن گاهی اوقات حرف هم میزنم خیلی وقته به خودم میگم دیگه نباید خیال پردازی کنم وقتی اینکار رو میکنم حسابی ذهنم مشغول میشه سرم داغ میکنه گاهی و حواس پرت میشم و حتی کارهام رو یادم میره . این اختلالی که من فک میکنم دارم از چه نوعی هست ؟ ایا درمان داره ؟ اگه داره چیه؟

سلام من تازه ازدواج کردم و خانواده شوهرم همیشه خدا رو مخ هستن و درباره من ب همسرم بارها خواهر شوهرم پیام داده و بارها همسرم نوشته ب تو چه تازه ازدواج کردم و سنی هم ندارم کلن ۲۰ سالمه میتونم ازتون خواهش کنم چجوری شوهرم راضی کنم خواهرشو بلاک و کلن از زندگیش حذف کنه ؟ و این که من خیلی شب ها میشینم گریه میکنم افسردگی گرفتم نمیخوام خانوادم هم بفهمن

سلام من سه ساله تصادف كردم پسرم موقع بيمارستان من ، پيش خواهرم ميموند الان خيلي وابستش شده به اون ميگه مامان و به من ميگه خاله چيكار كنم از سرش بيفته همش ميگه من ميخوام بچه اونا بشم ، عكس هاي خواهرمو ميزاره جلوش گريه ميكنه روزي صدبار به خواهرم زنگ ميزنه بيا دنبالم

سلام من ۱۸ سالمه مشکل که دارم اینه دلم محبت می خواد از یه کی دیگه ن خانواده جدیدا دلم می خواد یکی باشه ک همش بغلم کنه فقط ب من توجه کنه همش کنارم باشه دوسم داشته باشه من قبل که اینطور بشه درگیر افسردگی بودم بعد افسردگیم این حس هارو میکردم قبلا اینطور نبودم بعضی موقع ها نمدونم چرا از خانوادم متنفر میشم همون لحظه پشیمون میشم با اینکه کلی بهم رسیدگی میکنن محبت هم میکنن واقعا نیاز شدید به یه بغل کردن دارمم و کسی نیس:) جدیدا اینطور هم شده که از اتاقم بدم میاد وقتی شبا میشه دلم نمی خواد برم تو اتاقم دلم میگیره تا دو سه ساعت سر جام می غلتم تا خوابم ببره لطفا اگ میشه یه کمکی بکنید...

۵ ماهه که عقد کردیم تازه فهمیدم شوهرم مشروب میخوره و سیگار میکشه به منم چیزی نگفته بود دارم اذیت میشم همش گریه میکنم و پرخاشگر شدم به خودشم گفتم اما بازم ادامه میده ب کارش

یک ماه پیش با پرت شدنیکی از دوستان روی بنده هنگام خواب عمیق با وحشت پریدم و تپش قلب شدیدی داشتم از اون روز به بعد تا 3ر4 روز کتف چپ تیر میکشید و همچنین دست چپ بعد از چند روز تپش قلب دید داشتم و فشارم بالا میره با پروپرانول کنترش میکنم میخواستم ولی الان انگار ترس توی وجودم حتی با صدای آلارم میترسم صبحا هنگام بیدار شدن با دیدم اشیای تاریک به طرز فجیهی میترسم..