ماوراطب

به مدت ۳سال ، هر ۲یا ۳ ماه یکبار دچار حملات عصبی شدیدی میشم، استفراغ،سردرد وحشتناک و لرزش تمام بدن، هربار با مراجعه به بیمارستان و آمپول و سرم مسکن کمی بهتر میشم، زندگیم مدتهاست مثل یک چرخه شده، چند روزی خوبم و دوباره افکار مزاحم هجوم میارن تا جایی که گاها به خودم آسیب میزنم یا در فکرشم و بعد اینکار کمی آروم میشم...جدیدا ذهنم با قدرت بالا حوادث گذشته یا چیزهای کاملا تخیلی رو تصویر سازی میکنه طوری که بدون اینکه متوجه باشم ، ساعت ها درگیر میشم و خودم رو تو اون موقعیت می بینم ...واقعا نیازمند کمک هستم (۲۳ سال دارم

سلام من وسواس فکری دارم و خیلی این موضوع زندگی منو مختل کرده مامانم بیماری خاصی داره و من همش میترسم ک ازش بگیرم بیماری ام اس داره میترسم ارثی باشه و بگیرم برا کوچیکترین چیزا نگرانم همش ب گذشته فکرمیکنم همش وسواس دارم و خیلی زندگیم مختل شده و هیچ انگیزه ای ندارم لطفا کمکم کنید...

سلام.وقت بخیر من بهمن ماه سال ۱۳۹۹ به کرونا مبتلا شدم و بعد از بهبودی به شدت افسرده شدم، به طوری که رو کارم تاثیر گذاشت و تقریبا ۴ ماه بعد از بهبودی از کارم استعفا دادم.با وجود اینکه برای کارم خیلی خیلی تلاش کردم و ثمره ۸ سال تلاش رو بدست اورده بودم ولی عواملی باعث شد از کارم دست بکشم ،با وجود اینکه قبلا هم در محل کارم گه‌گاه تحت فشار عصبی بودم و شرایط و جو محیطی کاملا برام تجربه شده بود و اینکه هر شخصی مسلما در محل کارش باهاش دست و پنجه نرم میکنه اما من دیگه تحمل فشار عصبی نداشتم و آستانه صبرم به شدت کم شده بود و حتی به شدت بی انگیزه شده بودم.با این وجود به خودم شک کردم ک چرا من اینطور شدم اما تنها چیزی که ذهنم رو آرام میکرد و ذهنم به دنبالش بود ، خروج از محیط کاری بود که براش چندین سال زحمت کشیده بودم.اومدم خونه و داخل یه اتاق خودمو حبس کردم و با تمام دوستان و خانواده قطع رابطه کردم و به شدت از نظر روحی تحت فشار بودم.حتی برهه ای از زمان ریش صورتم به صورت سکه ای ریزش کرد.این شرایط یک سال ادامه پیدا کرد و در طول گذشت‌ یک سال، من به تعداد انگشتان یک دست از خونه خارج شدم و فقط موقع صرف غذا خانواده رو میدیدم.متاسفانه شرایط بدتر شد و برادرم هم کرونا گرفت و چند ماه بعد از بهبودی نسبی و به دلیل ضعف در سیستم ایمنی بدن(گلبول سفید) دچار عارضه شد و از دنیا رفت و از دست دادم و دیگه به بدترین شکل ممکن دارم با خودم میجنگم(مرگ یا زندگی).کرونا همه زندگی منو ازم گرفت.در حال حاضر هم همچنان خودمو حبس خانگی کردم و با کوهی از غم و غصه و بلاتکلیفی درگیر هستم.لطفا راهنماییم کنید بتونم از این شرایطی که حدود یک سال و نیم درگیرشم خودمو نجات بدم.بین دوراهی تلاش برای ساخت یه زندگی جدید و خودکشی گیر کردم.

سلام ۳ ساله که با یکی ام تا دو سال باهم خوب بودیم ولی بعدش خانوادش مجبورش کردن نامزد کنه و الان پدرش فوت کرده و منم باهاشم میگه ک میخاد جدا بشه چون نمیخادش و دختره هم اینو نمیخاد و هنوز باهم زندگی نکردن ولی تو این مدت ازش خیلی چیزا دیدم و اکانت جدید میزنه و میرع نامزدشو دنبال میکنه و خیلی چیزای دیگهههههه بهش که میگم میگه قضاوتش میکنمو خدش نیس حالم خیلی بده طوری شدم که ن میتونم درس بخونم ن غذا بخورم ن با کسی حرف بزنم دلم میخاد گریه کنم جیغ بکشم ولی نمیتونم دیگه حتی اشکم از چشم نمیاد از بس گریه کردم دلم میخاد ههمه چی درس شع مث قبل ی دلم میگه ول کنم ولی باز پشیمون میشم میگم نکنه میخاد درست بشه و من دارم جا میزنم میگم صبر کن درست نشد بعد برو نمیدونم چیکار کنم😭

سلام وقت به خیر،من 19سالمه و پشت کنکوری هستم،به روانشناس مراجعه نکردم ولی بر اساس چیزایی که توی اینترنت خوندم فکر میکنم به وسواس فکری و عملی مبتلا هستم،یعنی تقریبا در تمام زمان ها و به خصوص موقع درس خوندن خیلی اذیت میشم وسواسم هم به این صورته که درمورد مرگ یا آسیب دیدن خانوادم افکار بدی توی ذهنم میاد و اصلا نمیتونم مقاومت کنم و فکر نکنم ، و بعدش هم برای جلوگیری از چنین اتفاقاتی دائم یه سری دعاهارو تکرار میکنم و فکر میکنم اگر تکرار نکنم اون فکرا اتفاق میوفته ممنون میشم کمک کنید چون که امکان مراجعه ب روانشناس رو ندارم

سلام‌‌من‌دختری‌۱۳‌ساله‌هستم ‌تا‌حالا‌ندیدم‌بابام‌چیزی‌برای‌مامانم‌کم‌بزاره ‌‌‌همه‌چی‌براش‌‌فرهم‌کرده...........مامانم‌۲‌ساله‌که‌با‌‌‌یکی‌از‌فامیلامون‌در‌رابطه‌هست‌در‌فضای‌مجازی ‌من‌نمیدونم‌یاید‌چیکار‌کنم‌وقتی‌پیاماشونو‌میبینم‌بدنم‌‌‌‌خیلی‌بد‌میلرزه‌حالم‌ید‌میشه‌‌‌‌لطفا‌راهنماییم‌کنید وَ‌اینکه‌‌داییم‌با‌دختر‌‌‌این‌کسی‌که‌مامانم‌باهاش‌در‌ارتباطه‌دخترش‌‌‌‌همسنه‌داییم‌‌‌داییم‌ازش‌خوشش‌اومده‌ممکنه‌بره‌خاستگاریش‌ ‌من‌نمیتونم‌این‌اوضاع‌رو‌تحمل‌کنم‌لطفا‌راهنماییم‌کنید

خواهش میکنم کمکم کنید. خانمی 26ساله هستم و رگ اضاف قلب دارم و بیزوپرولول مصرف میکنم مادامی که در کنار بیزوپرولول قرصای اعصاب استفاده میکنم تپشام خیلی کمه ولی وقتی قطع میکنم مجدد برمیگرده روانپزشک گفتن اضطراب درمان نشده داری من بشدت استرسی و ترسو هستم مخصوصا وقتی میخام برم دکتر و همین باعث تپش قلب زیاد من شده. من 2سال قبل بر اثر تپش 140رفتم بیمارستان با آمپول آوردن پایین از اون زمان تاحالا با روزی 1دونه بیزوپرولول 2ونیم کنترل هستم وقتی ک قرص اعصاب نظیر لگزاتال قطع میکنم تپشام زیاد میشه ولی در حین مصرف حتی گاهی نیاز به بیزوپرولول هم نداشتم، مدارکم 2تا دکتر دیدن گفت عمل نمیخاد اضطراب تو کم کن متخصص جراحی الکتروفیزیولوژی گفت عمل کن منم خیلی ترسو هستم اصلا نمیتونم حتی به عمل فکر کنم تروخدا کمکم کنید پیشنهاد روانپزشک مصرف ماپروتلین درکنار بیزوپرولول هست. ضمنا من خیلی تنها هستم قصد بارداری هم دارم موردی نداره دیشب تپشم 105بود ولی 1ساعت قطع نمیشد من خیلی از بیماریم میترسم سکته کنم واقعا زندگیم تباه شده آرامش ندارم

مدت زیادی(۴سال) هست که من خواب افتادن دندان میبینم و تعبیرش هم یعنی مردن(فوت شدن) کسی. تا حالا هم هروقت این خوابو دیدم تعبیر شده دیگه واقعا دارم دیوونه میشم چون این خوابو میبینم میترسم همش منتظر تعبیرشم میترسم عزیزانم رو از دست بدم چیکار کنم که دیگه این خواب رو نبینم یعنی واقعا قبل از مردن نزدیکانم من خواب میبینم دیگه خسته شدم از این زندگی .تورو خدا یه راه حل جلوی پای من بگذارید که دیگه اصلا خواب نبینم دارم دیوونه میشم از دیدن این خواب های بد با تعبیر شدنشون🙁

بیست سال هست که داروی صرع مصرف میکنم و کنترل شده تقریباً!!پسری ۹ساله دارم که نمیدانم باید برایش در مورد بیماریم بگویم یا نه و اگر پاسخ مثبت هست تا چه حد باید توضیح بدهم برایش؟!البته ناگفته نماند که چند باری حملات مرا دیده و برایش سوال شده و گاهی مات شدنم را برای چند ثانیه دیده،،با این اوصاف باید چه کار کنم؟!۳۲سال دارم و خانم هستم