ماوراطب

احساس میکنم افسرده شدم نمیدونم چیکار کنم همش دوس دارم تو تاریکی باشم تو روشنایی میرم،حالم بد میشه دلم ی جوری میشه از هیچکی خوشم نمیاد حتی خانوادم نمیدونم چرا اینجوری شدم اصن هیچ حسی به بقیه ندارم دوس ندارم تو جمع باشم دوس دارم فقط تنها باشم اهنگ گوش بدم بی دلیل هرروز ناراحتم گریه میکنم

سلام من ۱۹ سال دارم و همش ترس از مرگ دارم کوچک ترین حادثه فکر میکنم قراره بمیرم الان یک ماه میشه غذا رو فقط با آب میتونم بخورم وگرنه تو گلوم گیر میکنه و احساس خفگی میکنم

سلام من بیست سالمه و بعضی اوقات وقتی که می‌خوابم توی خواب خواب میبینم که از خواب بیدار شدم یعنی در همون مکانی هستم که خوابیده بودم ولی بیدار. اولا نمی‌تونستم از جام تکون بخورم مثل بختک بود ولی الان تکون میخورم خیلی درد میگیره بدنم تو همون خواب ولی مثل روح میمونم یعنی خواستم برق اتاقو روشن کنم نشد. خیلی شبیه بختک میمونه ولی بدتر. همش باید سعی کنم خودم رو از خواب بیدار کنم یعنی میدونم خواب دارم میبینم ولی واقعیت رو دارم خواب میبینم یعنی خودم رو در همون مکان با همون پوزیشن میترسم تو همون خواب بمیرم تو واقعیت هم بمیرم خیلی ترسناک لطفا کمکم کنید مشکل جدی هست یا نه؟

سلام وقتتون بخیر من ۹ماه که از دواج کردم و خودم ۱۹و همسرم ۲۸سالشونه احساس میکنم ایشون از هیچ چیز من راضی نیستن نه از صورت نه از اندام ایشون وقت از دواج گفتن دوست دارم همسرم درس بخونه و من هم این شرایط رو پذیرفتم و گفتم خوبه اگه همه چیش فراهم باشه مشکلی ندارم میخونم شروع کردم به خوندن و ایشون واقعا مثل یه بچه با من رفتار میکنن و من هر سری که از ازمون قلمچی برمیگردم باید پشتم بلرزه که نکنه خراب کرده باشمو یه دعوا لفظی دیگه ایجاد بشه و همش سعی دارن روی کار های من نظارت تمام داشته باشن و من رو شبیه خودشون کنن از غذا خوردن گرفته تا چیز های دیگه این واقعا برای من سخته همش بهم میگن اگه نخوری لاغر میشی و میفتی گوشه خونه منم برات کاری نمیکنم در حالی که من همیشه تمام تلاشم رو میکنم و وعده غذاییم به اندازه ایشونه و همین که من باهاشون شوخی میکنم میگه دلت دعوا میخواد میخوای دعوا کنیم و ایشون فرزند طلاق هستن و سایه پدر بالای سرشون نبوده احساس میکنم نصف این مشکلات از اونجا نشات میگیره که روابط زن و شوهر هارو توی خونه ندیدن همش فکر میکنن همه چیز توی خونه باید در صلح و ارامش باشه و اصلا دعوایی به وجود نمیاد همین ها باعث من اصلا نتونم درس بخونم و خستم کرده جوری که خیلی لاغر شدم و همش همه چیز رو میندازه گردن من من از روزی که ازدواج کردم همش سر همین مسائل اشکم رو در میاره و همش مقایسه حتی با کوچیک ترین عضو خانوادشون و اینا من رو عذاب میده واقعا مثلا میگه تو اندازه دختر دایم حالا دختر دایش کلا ۱۲سالشه میگه تو اندازه اون نمیشی منم از وقتی برای کنکور میکنم بشدت استرسی شدم اینها داره روحم رو خراب میکنه و من رو به یه ادم گوشه گیر بدون اعتماد بنفس کرده به نظرتون چیکار کنم🙏🌱

سلام اینجانب عبدمحمدطاهری۶۲ساله ازسال۶۷تحت نظردکترشانه سازاهوازهستم بیمار دوقطبی هستم کاربامازپین ۲۰۰گاباپنتین۳۰۰کلرپرومازین ۱۰۰ولوارزپام ۱وتریفن ۲میلی مصرف میکنم از۶۷تا۸۴لیتیم مصرف میکردم که مسمومیت دارویی پیداکردم ودرنهایت کاربامازپین جایگزین شداززمان مصرف کاربامازپین عوارض چشمی دارم مثله دوبینی وهمچنین چشمهام جذب اشیابراق میشه وبیناییم دچاراختلال میشه اب مرواریدناچیزی هم دارن چشمام دکترخودم قبول نداره مسئله بینایی که کاربامازپین برام بوجودآورده وطفره میره چکارکنم مشکلم حل بشه زیرنظرمتخصص چشم هستم میگه ازداروهه اختلالات چشمت لطفاراهنمایی بفرماییدمشکل چشمم خیلی آزاردهنده است باتشکر

سلام خسته نباشید من از سن هفت سالگی که پدر و مادرم جدا شدن دچاره بیش فعالی شدم و از همون سن خیلی فکرم درگیر بود حواس پرت بودم و زود فراموش میکردم چیزایی که بهم میگفتن و خیلی استرسی بودم و به همین سبب اصلا نمیتونستم درس بخونم و متمرکز شم حواسم به کوچیک ترین چیز پرت میشد الان که بیشت سالمه روانپزشک بهم کپسول آتوموکستین و آنسترا تجویز کرده ولی حس میکنم تغییر انچنانی نکردم

سلام من تو ازدواج برام مشکل پبش اومده و دو نامزدی ناموفق داشتم واین مسئله موجب شده اعتماد به نفسم پایین بیاد و نتونم حرفم رو به دختری که دلم میخواد بزنم و بعد ده سال از طلاقم هنوز مجرد موندم و افرادی که دیگران معرفی میکنن نتونستم به نتیجه برسونم ممکنه کمکم کنید

سلام پسری ۱۸ ساله هستم و مدتیه دچار وسواس فکری علمیم و تحت درمان با دارو و روانشناس هستم داروی فلوکستین ۲۰( سعی کردیم بیشترش کنیم ولی عوارض زیاد داشت ) و تری فلوپرازین مصرف میکنم نزدیک ۶ ماهه دارم دارو مصرف میکنم و ۳ ماهه روان درمانی دارم و تونستم وسواس هایی با نمره کم رو برطرف کنم ولی وسواس های سطح متوسط به بالا رو خیر و به شدت این وسواس ها بیشتر هم شدند و اصلا توانایی کنترلشون رو ندارم مثلا الان توی این هوای خوب من روزی ۲ باز حمام میرم و به شدت لباس عوض میکنم و دست و صورتم رو میشورم و یه چیز وحشتناکی میخواستم راهنمایی بگیرم که باید چیکار کنم؟ آیا راه های دیگه ای هم هست ؟ امکان بستری شدن برای من وجود داره ؟ مهم نیست چجوری فقط میخوام جواب بده

سلام ببخشید من از نوجوانی استرسی بودم ولی الان خیلی شدید شده طوری که از وقتی ازدواج کردم وقت استراحت همش فکر میکنم صدای جیغ میاد یا وقتی کسی بهم زنگ میزنه همش منتظر یه خبر بد هستم و داره داغونم میکنه و خواب های بد هم خیلی میبینم آیا نیاز به درمان دارم اینم بگم وسواس فکری عملی متوسط هم دارم؟

سلام من یه مشکلی دارم ک حالم زود بد میشه مخصوصن وقتی تو جمع بهم کم توجه بشه بنظرتون راهکار چیه؟ چه کنم ک این درمان بشه؟ نمیدونم طرحواره درمانی ب دردم میخوره یا cbt یا... مثلا وقتی دوستام بیرون برن و ب من اطلاع ندن وقتی بیرون ببینمشون ک به من نگفتن حالم بد میشه ک ب من نگفتن و کلا میرم تو خودم و حرفم نمیاد اونجا