ماوراطب

سلام من ۱۹ سالمه دانشجو ام و از پدرمادرم دورم اینجا خیلی اذیتم از حرفای بقیه سریع ناراحت میشم و ساعت ها بهشون فکر میکنم و گریه میکنم خیلی زودرنج شدم قبلا هم زودرنج بودم ولی الان خیلی شدید شده وقتی کسی با حرفش آزارم میده اون لحظه نمیتونم جواب بدم انگار زبونم قفل میکنه ولی بعدش به شدت اذیت میشم و مدام تو فکرمه حس میکنم علائم افسردگی رو دارم من خیلی آدم شاد‌ و سرزنده ای بودم ولی الان اصلا اون سرزندگی پیش رو ندارم نمیدونم باید چیکار کنم

سلام وقتتون بخیر من ۱۶ سالمه و احساس تنهایی دارم و وافعا هم تنهام نمیتونم با آدما ارتباط بگیرم حس ناکافی بودن و حس دوست نداشتنی بودن و حتی جایی بهم بی احترامی میشه حرفی نمیزنم چون از تنها شدن میترسم به نظر شما چکار کنم؟

سلام من ۱۹ سالمه و‌کنکوری هستم ،زمانی ک استارت درس خوندن رو زدم بعد دور روز ذهنم خیلی ناخوداگاه درگیر یه موضوع شد و اونم اینه ک همش ذهنم میگه تو هرچقدم تلاش کنی موفق نمیشی چون گناه میکنی!!!من ادم مذهبی نیستم راستش خدارو قبول دارم نمازمم میخونم بخاطر این‌که حس خوبی بهم میده!مذهبی بودن من در همین حده!ینی حجابو رعایت نمیکنم یا ممکنه خیلی گناهای دیگه مرتکب بشم و اینجوری شد ک مدام‌ذهنم میگه تو چطور خدا رو قبول داری ب حرفش گوش نمیدی!و همینظور ساعات ها منو درگیر میکنه هرچقدم از نظر عقلی میخوام ذهنمو قانع کنم ک اینطور نیست چون خیلی از ادمای موفق حتی خدارو هم استغفرالله قبول ندارن! و اینکه ذهن من به هرچیز منفی سریعا واکنش نشون میده و انقدر تکرار میکنه تا کلافه بشم طوری ک همه روز درگیرم... لطفا بهم کمک کنید من کنکورم خیلی برام مهمه،با این وضع نمیتونم‌خودمو‌ برسونم!

سلام همسرم بشدت فرد عصبی هستش و خیلی کم حرف دوماه قبل پدرهمسرم به رحمت خدا رفت و مشکلات زیادی داریم درحال حاضر شوهرم فشار خیلی زیادی تحمل میکنه اما اصلا نه حرف میزنه نه گریه میکنه که خالی بشه و حالش بشدت بد میشه ممنون میشم کمکم کنید چطور مشکلش رو‌حل کنم

سلام دختر هستم و ۲۰ سالمه مدتیه دچار وسواس فکری شدم دوتا مشاوره با روانشناس هم داشتم که وسواس فکری تشخیص دادن . من واقعا نمیتونم جلوی افکارمو بگیرم انگار یه صدا توی مغزم هست که دشمنمه . چندین بار توی موضوعای مشابه تکرار شده این وسواس فکریم مثلا اینجوریه که یه اقایی و توی یه محیطی میبینم و دارم فکر میکنم فلان ویژگیش باحاله درصورتی که شاید اصلا خوشم نیاد و تلاش میکنم اون صدارو خفه کنم ولی بدتر میشه و شروع میکنه سناریو ساختن با اون ادم چیزایی ک من نمیخوام .همش حس میکنم ادم مضخرف و خیانتکاریم و با این کار دارم به پارتنرم خیانت میکنم.. به خودکشیم فکر میکنم اما خب میترسم..

سلام من ازکودکی مشکلاتی داشتم که نمیتونستم با همسال های خودم ارتباط درستی برقرار کنم . همیشه اونا یا منو مسخره میکردن یا نادیده میگرفتن. این ۳ هفتس بعد اون همه تلاش فراوان وارد رشته پزشکی شدم ولی تو دانشگاه هیچ دوستی ندارم . همش بچه ها منو نادیده میگیرن . دیروز یکی از همکلاسی هام مسخرم کرد با اینکه من در اصل دختر خوشگل و خوش استایل و باهوشی هستم. از طرفی هم درونگرا ام و زیاد انرژی ندارم که با آدما ارتباط بگیرم. مشکل من اینه که خودم خودمو دوست ندارم . حتی کسایی که خیلی ازم پایین ترن احساس میکنم بهترن و اونا ی قدرتی دارن که من ندارم. اگر کسی بهم حرف بزنه جوابشو نمیدم چون حس میکنم تو بحث بازنده ام هیچ کس منو تو محیط همسال هام دوست نداره احساس میکنم خیلی آدم مزخرف و منفوری هستم . نمدونم چطور با آدما ارتباط بگیرم که منو نادیده نگیرن و بهم احترام بذارن.دلم میخواد بمیرم فقط. حیف که اگر بمیرم مامانم نابود میشه. من دیگه خسته شدم از این زندگی حالم هیچ وقت خوب نمیشه. من همیشه تو ارباطاتم با همسال هام شکست خوردم . چرا با وجود اینکه خیلی خوشگل و باهوشم چراا واقعا . الان دیگه حتی نمیتونم درس بخونم حس میکنم مشروط میشم . حالم خیلی بده کاش خدا این زندگی رو از من بگیره چون لیاقتشو ندارم😭😭😭😭

همسر من که یک ساله عقد هستیم همش سر هر چیزی قهر میکنه و عصبی میشه حتی چیزای الکی و سوتفاهم و هیچ جوره اروم نمیشه چیکار کنم عصبی ک میشه چشاشو میبنده کلا همه چی میگه

سلام و وقت بخیر خانمی هستم که دو فرزند دارم شوهرم اصرار میکنند که با پدر و مادرشان در یک آپارتمان زندگی کنیم ( دو طبقه مجزا )از طرفی هم مادرشان به شدت به من بی احترامی میکنند و این موضوع را هم شوهرم قبول دارند ولی باز هم زیر بار نمیرند و میگویند من حتما باید با آن ها زندگی کنم حتی اگر تو هم نیایی من خودم میرم شما میفرماییند من چه کاری انجام دهم در ضمن همسرم هم زیر بار هیچ شرط و شروطی نمیره و می‌ گویند حق مسکن با مرد و زن موظف است قبول کنه

با سلام و احترام 🔎 اینجانب یک دانش آموز 16 ساله هستم که احساس میکنم ممکن است به اختلال وسواس فکری عملی (OCD) دچار شده باشم عادت دارم که همه چیز باید به طور کامل و دقیق مرتب باشد از لباسها و خانه گرفته تا کتابهای درسی ام این موضوع به شدت موجب خستگی من شده و احساس میکنم در صورت عدم ترتیب و نظم قادر به دستیابی به آرامش نخواهم بود. ✏️ خانواده ام گاهی اوقات این رفتارها را به عنوان رفتارهای زنانه توصیف میکنند که این مسئله موجب شرمندگی من شده است. هر شب مجبورم که کل خانه را مرتب کنم بعد بخوابم و صبح نیز با همین روال بیدار میشوم ،همچنین اگر کسی به خانه بیاید. حتما باید کفشها را مرتب نمایم. این رفتارها تاثیر منفی بر روی کار و تحصیل من گذاشته و من را به شدت خسته کرده است. حتی این موضوع باعث شده که شبها به فکر فرو رفته و خوابم نگیرد. اکنون در جستجوی راهکارهایی موثر هستم تا بتوانم با این شرایط بهتر کنار بیایم. آیا این رفتارها صحیح است یا خیر؟ خب دیگه باید خانه تمیز باشد؟ آیا من ocd فکری-عملی دارم؟ من چه اقداماتی میتوانم انجام دهم تا به بهبود وضعیت خود کمک کنم؟ متاسفانه به دلیل محدودیتهای مالی و در کردستان بودن قادر به مراجعه به پزشک یا مشاور نیستم و از این رو از شما درخواست راهنمایی دارم.