ماوراطب

سلام وقت بخیر من یه پسر۲۳ساله هستم تا حالا سابقه خودکشی نداشتم اما از ۱۹سالگی بدون دلیل حالم خراب شد گوشه گیر شدم از همه چیز سیر شدم خیلی تنها شدم بی دلیل به دوستام توهین بحث کردم همه رفتن عاشق خیلی چیزا بودم از همه چی زده شدم هیچ چیز برام مهم نیست از۱۹سالگی یه چیزی تو سرم باهام حرف میزنه همش ناامیدم می‌کنه کاری باهام می‌کنه که مرض خودکشی برم جوری شدم تنها راه نجات خودم خودکشی می‌دونم نمی‌دونم چمه دیونه شدم یا همه این سن اینطوری هستن ولی این فکر خودکشی ولم نمیکنه جوری عصبیم می‌کنه همیشه سردرد دارم دوست دارم بمیرم نمی‌دونم چیکار کنم دردم به کی بگم نمی‌دونم جن دارم یا دیونه شدمه؟؟ولی می‌دونم تنها کاری باهام می‌کنه تو همه کارا ناامیدم می‌کنه میگه خودت بکش

من ۱۸ سالمه طرفم که باهاش کات کردم ۲۸ ۷ ماه باهم بودیم بعد کات کردیم یه مدت بود توجه نمیکرد بی تفاوت بود منم گفتم سرش با یکی دیگه گرمه بهش گفتم برو با همونی که هستی همون بدردت میخوره نه من اون حتی جوابم نداد انگار از خدا خواسته بود دیگه خبری ازش نشد چن باری پیام دادم ولی جوابمو نمیده و سنگ رو یخ شدم

سلام خدمت شما من سال 91دچار حادثه برق گرفتگی شدم کارافتاده هستم خانه نشین شدم حتی حوصله ندارم تا سر کوچه برم هر روز با خانم دعوا میکنیم این رفتار ما رو بچه ها تاثیر گذاشته جوری که هر یک ساعت دعوا می‌کنند لطفاً کمک کنید

سلام وقت خوش ۲۱سالمه ۶ماهه زایمان کردم . همون روز اول زایمان رو بچه ام حساس شده بودم و فکر میکردم مشکل داره پیش بهترین دکتر مغزو اعصاب اطفال ایران بردم گفت مشکلی نیست برو به زندگیت برس ولی من همچنان همونم و اضطراب دارم البته من وقتی ۱۷سالم بود فک میکردم بیماری روانی دارم و بهم گفتن خود بیمار انگاری داری بعد اون خوب شدم ولی الان پاک تا امید شدم فک میکنم من برای همیشه وسواس ام ازبین نمیره .... به حدی اظطراب دارم که دستم تیر میکشع و چشام قرمز میشه

سلام ، من دخترم و 18 سالمه تقریبا ۶ سال هست که یه مشکل کل زندگیم رو درگیر کرده اصلا نمیدونم چیشد و چرا یهویی اینجوری شدم اما به شدت دارم آزار میبینم بخدا خودم خجالت میکشم اصلا توضیح بدم .. یه حالتی توی ذهنم ایجاد میشه نمیدونم مثل یه صدای درونی که من رو از انجام یه سری کار ها پیش میندازه یا وادارم میکنه به انجام کار های دیگه و احساس میکنم اگر این کار رو انجام بدم و توی اون لحظه یه فردی توی ذهنم باشه من ویژگی های اون فرد رو دارم مثلا میخوام یه لباسی بپوشم و یهو تصویر یه آدم تو ذهنم نمایان میشه و از اون به بعد من فکر میکنم که به اون آدم تبدیل شدم و ویژگی های شخصیتیم شبیه اون فرد هست و من مجبورم چندین بار اون کار رو تکرار کنم تا خودم بشم میدونم من میدونم به شدت مزخرفه شاید اصلا خندتون بیاد به این قضیه ولی من دارم از درون متلاشی میشم بخدا مغزم دیگه کشش نداره دارم نابود میشم اصلا نمیتونم تحمل کنم دیگه خیلی اوقات با خودم میگم کاش خودمو بکشم راحت شم دیگه انقدر درگیری ذهنی و روانی نداشته باشم ، اصلا نمیدونم چطور این قضیه رو برای والدینم مطرح کنم اونا یه مدت فکر میکردن که افسردگی دارم از بس از این قضیه ناراحت و گوشه نشین شده بودم ، بخدا خانوادم ازم انتظارات دیگه ای دارن کلی تلاش میکنن برا آینده تحصیلیم ولی من هر روز انگار دارم افت میکنم و مثل قبل نیستم مخصوصا امسال هم که کنکور دارم دارم روانی میشم خواهشا کمکم کنید لطفا بگید چکار کنم لطفاااا با این وضعم دارم از همه چی عقب میوفتم

قبل بدنیا اومدن پسرمم همینطور بود یه مدته که خیلی زیاد شده.و خواب و خوراک هم نداره

سلام من و همسرم 10 سال فاصله سنی داریم و فکر میکنم ازدواجمون از همون اول اشتباه بوده چون احساس میکنم اون کاملا توی یه دنیا دیگست و من توی دنیای خودم هیچ درکی از عشق و کارایی که یه آدمی که واقعا عاشق همسرشه نداره هر چند عادت کرده که بگه دوستم داره ولی من نمی تونم باورش کنم چون در واقع حرکاتش اینو نمیگن همیشه سرش تو درس و کتابه و من بهش احترام میزارم و اتفاقا همچین آدمایی رو دوست دارم ولی برای انجام کاری برای من وقت نمیزاره و فکر کنم حتی به فکرشم نزده که برام وقت بزاره قبل ازدواج بهش گفتم که حق نداره سرم داد بزنه چون از کودکی برام مثل یه تروماس و من یه فرد آسیب دیدم و اگه کسی سرم داد بزنه حتی پنیک میشم و اون قبول کرده ولی چندین باره که داره این کار رو میکنه هچنین بهش گفته بودم که هر کاری بکنه نباید بهش دروغ بگه چون برام خیانت محسوب میشه اما بازم چندین بار بهم دروغ گفت من قبلا با ازدواج مخالف بودم چون میدونستم همچین چیزایی توی زندگی زناشویی اتفاق می افتن ولی اون بهم قول داده بود که این اتفاقا نیفتن و به خاطر همین من قبول کردم حالا کم کم دارم ازش سرد میشم چون من حاضرم هم سختی بکشم و هم گرسنگی به جز دروغ و داد زدن سرم ما دو ساله که ازدواج کردیم و هنوز تصمیم نگرفتم که بچه دار بشم چون هنوز احساس میکنم که پدر خوبی برای بچه هام نیست نمیدونم واقعا چیکار کنم خانواده ی به شدت سخت گیری هم دارم نمیدونم این رابطه رو تمومش کنم یانه واقعا دلم میخواد که با مردن تمومش کنم

سلام وقتتون بخیر دختر نوجوان ۱۶ ساله هستم که حدودا ۱.۵ ساله درگیر اختلالات تغذیه، آنورکسیا هستم. درگیر اختلالات دیگه ای از بچگی بودم حدود پنج سال وسواس شدید و افسردگی ولی هیچ وقت نتونستم دکتر برم؛خانواده‌ام از این شرایط و بیماریم اطلاعی ندارن و هربار میبرنم دکتر، مشکل اصلی رو نمیگم. الانم به خاطر شرایطم و خانواده‌ام نمیتونم برم دکتر. ولی من واقعا به کمک نیاز دارم، شرایط بدنیم بحرانیه و هر لحظه احتمال میدم که میمیرم.۱۰ ماه پیش ریکاوری رو شروع کردم اما موفقیت آمیز نبود و درگیر اختلال بولیما و... شدم؛ کلی تلاش کردم که ریکاوری رو تکمیل کنم و حالم خوب بشه اما نشد. من فقط نیاز به کمک دارم و نمیدونم باید چکار کنم، توانایی مراجعه تنهایی به دکتر رو ندارم و دکتری هم پیدا نمیکنم که بتونم به صورت آنلاین ویزیت بشم. هزینه ویزیت یکی از پزشک های معروف این زمینه حدود ۸۰۰ هزار تومن هستش که پرداختش برای یک نوجوان سخته به هرحال. ممنون میشم منو راهنمایی کنید.

سلام وقتتون بخیر من 15 سالمه و 1سال و نیم هستش ک عقد کردم بعد چند مدت رفتار کسی ک ب اصطلاح شوهرمه 180 درجه فرق کرد، خیلی چیزا داخل گوشیش دیدم، مدتیه فهمیدم با یک زن 40/45 سال ریخته رو هم، جدیدا گوشیشو قایم میکنه از من رفتار سرد و بدی داره منم شدیدا بهش وابستم حالم از خودم بهم میخوره ک انقد وابستشم 🥲دارم دق میکنم دارم میمیرم میشه کمکم کنید🥹💔🙏🏻چیکار کنم طلاق بگیرم؟ خانوادمم تهدیدم کردن ک اسم طلاق نیارن، این پسر هم یجوری با من رفتار میکنه انگار ک فقط برا دم دست بودنشم و اینکه 5 سال تفاوت سنی داریم و اوایل عقدمون دست بزن داشت🥲