ماوراطب

سلام، من یه پسر ۱۴ ساله هستم، میخواستم مشکلی که اخیرا منو درگیر کرده براتون توضیح بدم تا شاید مشکلی براش پیدا شه، من خیلی وقته که کلا حال درس خوندن ندارم، کلا حال انجام هیچی ندارم، هر روز سردرد ولم نمیکنه و هر چی هم قرص میخورم خوب نمیشه، از خواب که بیدار میشم کل بدنم درد میکنه و باز هم سردرد دارم، نمیدونم مشکل از کجاست

سلام خسته نباشید. ۱۵ سالمه من حس میکنم افسردم علائمم هم خستگی، میل شدید به خواب، بی حوصلگی و کسلی، اصلا تمرکز ندارم، درسمو به زور هندل میکنم اصلا نمیتونمش، اینکه دوسدارم کار جدیدی انجام بدم یا تغییر تو هرچیزی ایجاد کنم اما حوصلشو ندارم و نمی‌تونم، با هرجیزی گریه میکنم، با اهنگ شاد حتی گریه میکنم تو اوج خنده یهو به طرز فجیعی میزنم زیر گریه.راه میرم میخندم درس میخونم نفس میکشم گریه میکنم، حوصله اجتماعو ندارم خیلی دوسدارم تو جمع باشم ولی نمیتونم، اعتماد بنفس اصلا ندارم خیلی خجالتی‌ام و حس میکنم صد پله از بقیه پایینترم یعنی جز حوصله جمعو نداشتن، اعتماد بنفسمم تو حضور نداشتنم تو جمع تاثیر داره. میتونین کمکم کنین یا یسری سوالا بپرسین که بفهمم افسردگی دارم یا نه؟ قرصی هست که بخورم؟

سلام.با پسری که درگیر مسائل همجنس گرایی شده چیکار باید کرد؟درمان داره؟

ببینید بند مشکلی دارم نمیدونم چجور بگم مثلا امروز آزمون ریاضی داشتم من بلد بودم خیلی تلاش کردم اما نمیدونم موقع نوشتن خیلی استرس دارم یا بگم تمرکز ندارم یا اینکه میترسم بنویسم نمیدونم چمه میشه برای اون آزمونم فیزیک همه دقیقا اینطور بلا سرم اومد نمیدونم یا بگم میترسم بنویسم میترسم اشتباه باشه یه حس ترس یا استرس درونی دارم نمیدونم یا اینه میشه همه بگم سرصدا ها زیاد حرف ها توی کلاس یا نمیتونم تمرکز کنم یه مشکلی دیگه دارم اینه که استرس درونی بگیرید و همه چی رو از ذهن تون یادت ببره من نمیدونم من یاده میگرم اما نمیتونم بنویسم یعنی چجور بهتون بگم من چون فکنم یکی از دلایلش چون یادم میره یا اینکه باید یه چیزی جلوم باشه که بینم دارم درسته پیش میرمم یا نه نه خود جواب منظورم نیست مثلا بگیم یه چیز دیگه #سوال ۱۸ سالم دخترمم

سلام شبتون بخیر عزیز من فوبیای شدید به گربه دارم کل زندگیم مختل شده اصلا بدون ماشین از در خونه بیرون نمیرم با خانواده و حتی تنهایی نمیتونم بیرون قدم بزنم از ترس وجود گربه پسر دوساله دارم ک عاشقه پارکه ولی متاسفانه به این دلیل هیچ‌جا نمیتونم ببرمش اصلا حال خوبی ندارم هیچ جوره نمیتونم کنار بیام باهاش و خونه نشین شدم و از لحاظ روحی خیلی تحت فشارم

سلام وقت بخیر،من شش ماهه که نامزد(عقد)کردم و ازدواجمون سنتی بود نامزدم مرد خوبیه خیلی دوستم داره ولی مشکل ما این هست که دوست داره هرروز خونمون بیاد یا بریم بیرون و همو ببینیم اما بابام دوست نداره نامزدم زیاد بیاد،وقتی به نامزدم میگم امروز نیا مثل بچه ها ناراحت میشه میگه من بدون تو نمیتونم و گاهی گریه میکنه،به نظرتون نامزدم مشکلی داره؟ واقعا نگرانم نمیدونم ادامه بدم یا جدا بشم

سلام من دربعضی شرایط دچار اضطراب وحشتناکی میشم درحدی ک بدنم میلرزه فکم قفل میشه تپش قلبم خیلی شدید میشه اصن حالم خیلی بد میشه و این بعضی شرایطی ک میگم اکثرا وقتی هست ک دارم یه کاری میکنم و حس میکنم بقیه دارن نگام میکنن اصن خیلی حال بدیه و من سنم هم کم نیست 34سالمه ولی شدیدا روی کارم ووجهه شخصیتیم تاثیر بدی گذاشته این اتفاق

سلام من ۶ ماهه نامزد کردم و همسرم خیلی دوستم داره و مرد خوبیه اما وضع مالی خوبی نداره بعضی وقتها حس بد میگیرم و پشیمون میشم که چرا ازدواج کردم و دوست دارم جدا بشم و خیلی زود پشیمون میشم بنظرتون بعد از عروسی این حس ها از بین میرن و میتونم همسرمون دوست داشته باشم؟

سلام وقت بخير من ٢٢ سالمه بعد از دادن يك تست طرحواره متوجه شدم كه طرحواره بازدراي هيجاني دارم و بعد از مطالعه راحبش فهميدم كه اكثر مشكلات روابطيم سر همين قضيه سرد ميشه چه دوست چه پارتنر يني وقتي كه با ادما صميمي نشدم رابطم خيلي عالي با اعتماد به نفس و خوبه ولي به محض صميمي تر شدن با افراد خصوصا پارتنرم بسيار ادم درون گرا و خجالتي ميشم كه نمتونم هيچ حسي رو ابراز كنم و بسيار سرد بنظر ميام در صورتي كه درونم پر از احساس هست وقتي مثلا با پارتنر چشم تو چشم ميشم اصلا نميتونم به چشاش نگاه كنم يا حرف بزنم راجب احساساتم خواسته هام و فقط ميتونم از طريق چت اينارو بيان كنم كه خب حس واقعي رو منتقل نميكنه راستش واقعا احتياج به كمك دارم ممنون ميشم راهنماييم كنيد 🙏🏻🙏🏻🌷

سلام وقت بخير من ٢٢ سالمه و دانشجوي معماري هستم تهران بزرگ شدم و زندگي ميكنم و شاغل هستم درسم سال ديگه تموم ميشه . حدود دو ماهه با پسري اشنا شدم يه سال ازم بزرگتره ٢٣ سالشه و اصالتا جنوبيه و سه ساله تهرانه و دندون بهشتي ميخونه و ٣ سال از درسش مونده و ٢ سال هم طرح دندون دارن در كلينيك . شغلي نداره بخاطر تايم بد دانشگاه و در منزل مادرشون زندگي ميكنن پدر و مادر ايشون از از قديم با هم كمي اختلاف دارن و جديدا بيشتر اوقات جدا از هم هستن و خب بخاطر مسائل خانوادگي يكم ايشون به مشكل روحي و افسردگي برخوردن كه تحت درمان هستن و روله بهبودي خونه و ماشيني كه دارن هم مال مادرشون هست و بيشتر اوقات باهم بحثشون ميشه ولي با اين حال كنار هم هستن . ميخواستم بدونم با اين شرايط ميتونيم باهم رابطه خوبي بسازيم ؟