ماوراطب

سلام خسته نباشید من یه خانم ۲۰ساله هستم که بخاطر مسائل شخصی دارم از همسرم جدا میشم الان یه ساله خونه بابامم ولی اصلاً رفتار خوبی باهام ندارن می‌خوام ببینم با مردم من چیزی درست میشه چون واقعاً برام غیر قابل تحمل از نظر فشار روحی خیلی تحت فشار گذاشتن منو

سلام من میتونم به صورت خصوصی با یکی از مشاوران شما آنلاین صحبت کنم؟

سلام وقت بخیر من یه دختر ۳۰ ساله هستم، ارشد یکی از رشته های علوم پزشکی بالین رو دارم، اما بیکارم، بالغ بر ۷۰ تا جا رفتم برای کار، چند ده بار تو اپهای استخدامی درخواست کار نوشتم تو کانالهای کاریابی و مرتبط هم همینطور، از استادهام از هم رشته ای هام کمک خواستم اما همچنان بیکارم..هر راهی که به فکرتون برسه رو رفتم.. تو اپهای مشاوره پزشکی فعال هستم اما مراجعی ندارم، این افسردگی داره من رو نابود میکنه، من آدم خنگی نیستم استعداد درخشان بودم و شاگرد اول دانشگاه تهران، خوب تو رشته ما پارتی و پول برای کار نیازه که من ندارم، این حس سرباری، بی پولی، بیکاری داره از پا درم میاره، مجرد هم هستم، حالم یه طوریه که دلم نمیخواهد با کسی حرف بزنم، از جمع میترسم، چون بالاخره یه طوری یه گوشه کنایه ای میشنوم و قلبم مچاله میشه... بیماری های روان تنی هم دارم، هم مشکلات پوستی و هم گوارشی....اعتماد به نفسم نابود شده....تو این چهارسالی که از فارغ التحصیلیم میگذره هرکاری بهم پیشنهاد شده کردم، از کارگری تو باغ تا نگه داشتن بچه، از تایپ و ترجمه تا کارهای پژوهشی که تقریبا هیچ کدوم مزدی نداشته، و قبول کردم تا سرم گرم بشه. من ساکن روستام، با توجه به اینکه هزینه جلسات پی در پی مشاوره رو هم ندارم، واقعا میخواهم یه راهی جلوی پام بذارید، خسته شدم از اینکه چون دورم و پارتی ندارم علی رغم سواد و لیاقتم بیکارم ... نمیدونم بهم بگید چطور تحمل کنم، کتاب، فیلم و پیاده روی هم آرومم نمیکنه... واقعا دلم میخواهد بمیرم... اینهمه سال تو سختی و مشقت درس خواندم، شیفت رفتم، رایگان جون کندم، آخرش هم هیچی... گاهی میگم کاش حداقل یه خواستگار داشتم و از مجردی در میومدم و اینقدر حسرت مادری رو نمیکشیدم، بعد میگم اگر اونم بخواهد این بیکاری و بدبختی رو بکوبه تو سرم چی...

سلام من دوسه سالی هست رل دارم اما با یه پسر ت دانشگاه آشنا شدم به عنوان دوست و رفیق و وقتی درباره دختری حرف میزنه یا میگه میخام رل بزنم هی پیش خورم میگم نکنه من عاقل نیستم آیا پن بیشتز دوست داره آیا اینکه اون چقدر دوست داره دارم دیونه میشم چون هر کی من باهاش باشم چه دوست چه رفیق چه آشنا دوست دارم من ت چشم باشم

سلام وقت بخیر ، دختر ۲۲ ساله هستم و ۶ ماهه که نامزد کردم ، نامزدم خیلی به مادرش وابسته است، هرجا میریم باهامون میاد، هرکاری میکنیم کنارمونه واقعا دیگه این وضعیت رو نمیتونم تحمل کنم خسته شدم ، تو همه چیمون هم دخالت میکنه نظرشو تحمیل میکنه،حتی اول نامزدی قرار بود باهم تو یه خونه زندگی کنیم اما با نامزدم صحبت کردم برای جدا زندگی کردن،میگه بهم فرصت بده و جرات نمیکنه به مادرش بگه، من این وسط داغون شدم،توروخدا یه راهی نشونم بدید

با سلام و وقت بخیر بنده چند وقتی بود که از یک آقایی در مسجد خوشم اومده بود و هر چند یکبار که داخل حیاط ایشونو میدیم چشممون بهم میخورد و ایشونم به بنده نگاه میکردن تا اینکه به این جرئت رسیدیم که این حس مثبت رو با ایشون در میون بزارم ولی ایشون انکا میشه میگن که من شما نمیشناسم ندیدم و حس مثبتی به کسی ندارم ... حالا نمیدونم واقعا چیکار کنم

سلام من با شوهرم مشکل دارم همیشه واسه همه چیز منو مقصر میدونه دیگه خیلی عصبی شدم اصلا دوست ندارم ببینمش

سلام خسته نباشید. من احساس میکنم دچار اورثینگ هستم ، یکی دوسال شایدم بیشتره درگیرشم، ابتدا به آدما اعتماد میکنم و باهاشون حرف میزنم و سعی میکنم حرفای ضد خودم نزنم و بیشتر تعریف میکنم از چیزایی ک واسم جالبه و یا لحظاتی که بهم خوش گذشته و به نظر خودم راجب ریز جزئیات با کسی حرف نمیزنم ، اما وقتی میام خونه و تنها میشم به اون حرفا فکر میکنم و پشیمون میشم اصلا از اینکه بیرون رفتم یا کوچیک ترین حرفی زدم ب کسی حتی اگ اون نفر دوست نزدیکم باشه . یه حس بی اعتمادی نسبت به دور وریام دارم، حس میکنم هیچکس راست نمیگه بهم و خودخوری عصبی دارم چون خودم با همه سعی میکنم رو راست باشم ، بعضی وقتا سعی میکنم ارتباط نداشته باشم با همه( دوستام و..) بجز همسرم ، ولی بعدش میل شدیدی ب حرف زدن با همونا پیدا میکنم و حس حرف زدن دارم و همش دنبال یه راه ارتباطم و وقتی سعی میکنم دور شم از همه حس بدی بهم دست میده فکر میکنم همه ازم دلخورن و منو مغرور میبینن ، حس‌میکنم از یه جمعی ک خارج میشم پشتم حرف میزنن و با کوچیک ترین حرف اطرافیان ناراحت میشم ، نمیدونم دیگه چیکار کنم کدوم راه درسته کدوم غلط ...

سلام دختری هستم ۲۷ ساله از ۲۰ سالگی با آقایی آشنا شدم که حدودا ۵ سال و نیم باهم تو رابطه بودیم و چند باری کات کردیم به مدت چند ماه و دوباره به هم برگشتیم الان نزدیک به دو سال از آخرین بار که جدا شدیم میگذره ولی هنوز با خودم کنار نیومدم و این مساله برام حل نشده از طرفی یه وسواس چک کردن پیدا کردم که اصلا نمیتونم کنترلش کنم و هنوز این آقا رو چک میکنم و حتی هر کسی که باهاش در ارتباط بودم بعد از ایشون.و حتی توی پیام دادن و چت کردن هم اینجوری شدم و وقتی با یک نفر چت میکنم بصورت وسواس خیلی شدید هی چک میکنم ببینم جواب داده یا نه.به شدت دارم اذیت میشم و از طرفی هم هیچ کاری انجام نمیدم و از صبح که بیدار میشم دلم میخواد فقط تو گوشی بچرخم تا شب که بخوابم.همه کارامو هی میندازم عقب دست و دلم به هیچ کاری نمیره دلم میخواد این وسواس رو بتونم ترک کنم و قبول کنم که اون رابطه تموم شده دیگ و با خودم کنار بیام بتونم یکم زندگی کنم